مکتب خانه
مکتب خانه بعد از زورخانه از جمله اماکن مقدس و مطرحي بود که در رديف نيازهاي مردم به شمار ميآمد که با اتمام رسيدن دوره مکتب خانه براي کودکان و اطفال طلاب خانه وسيله ادامه تحصيل در گذشته بود. چه مردم به مباني ديني و فراگرفتن قرآن و مسائل شرعي اعتقادي خاص داشتند حتي براي طلاب خانه ها و مکتب خانه ها نذر و نيازهايي براي رفع حاجات خود مي نمودند و اکثرا براي طلاب خانه ها لوازم مورد نياز آنها را مانند کفش و کلاه و لباس عيد و پيراهن و لوازم التحرير همانند کتاب و کاغذ و قلم و دوات و مرکب را براي نوشتن آنها تهيه مي نمودند.
محل مکتب خانه:
مکتب خانه ها معمولا در خانه هاي قديمي و در کوچه پس کوچه هايي بود که حتما مي بايست داراي زيرزمين تاريکي و نموري براي ترسانيدن کودکان و حبس کردن چند ساعت آنها باشد که مکتب دار و ملاباجي ها به عنوان تعليم و تربيت آن جا را طبق ضوابط و تعليمات خاصه خود که شامل ترکه هاي نرم انار يا عناب و آلبالو و چوب و فلک بود اداره مي کردند. بچه ها هر کدام پاره نمد يا حصير و يا گليم پاره اي مندرس با خود آورده روي آن مي نشستند و جاي مکتب دار روي تشکچه اي بلندتر از زمين بود که ميز کوچکي چون ميزهاي خياطي خانم هاي خانه دار را در کنار خود داشت.
هر طفل مکتبي وقتي صبح اول وقت به مکتب ميآمد وسائل و چيزهاي مورد نياز روزانه خود را که شامل قدري نان و خوراکي و قمقمه اي آب و در زمستان منقل کوچکي از آتش براي گرم شدن خود او بود، به همراه داشت. البته بعضي از بچه هاي مکتب خانه که وضعي داشتند و خانواده آنها از نظر درآمد و وضعيت زندگي نسبتا در رفاه بودند، براي مکتب دار مرد يا ملاباجي خوراکي يا تحفه اي ميآوردند که همين کارشان تاثير خوبي براي کودک داشت که بيشتر مورد توجه مکتب دار قرار بگيرد و کمتر در معرض تنبيه توسط چوب و ترکه و يا فلک زيرزمين براي حبس شدن قرار گيرد.
خصوصيات مکتب خانه:
گفتيم مکتب خانه حتما مي بايست زيرزميني سياه و تارک و نمور که در ذهن بچه ها رفته بود که در آن مار و عقرب و موش خرما و ديگر جانوران موذي به وفور در سوراخ سنبه هاي آن لانه دارند داشته باشد و چوب و فلک و کتک هم هرگز از کنار مکتب دار دور نمي شد زيرا اين اعتقاد در مردم و در راي و فکر مکتب دار بود از آن جا که آدمي آسايش طلب و تن پرور آفريده شده است و بايد همانند نهالي با چوب راست و مستقيم گردد، لذا بايد چوب و فلک مکتب دار در کنار تعليم او باشد تا طفل کج و معوج نشده راست و استوار گردد به علاوه مصداق اين بيت که اگر :
استاد و معلم چو بود بيآزار
خرسک بازند کودکان در بازار
همواره در کنار دست مکتب دار دو ترکه (چوب نرم) بلند و کوتاه وجود داشت ترکه کوتاه براي بچه هاي دم دست که در دور و بر و دسترس او بودند و ترکه بلند براي بچه هايي که در دوردست نشسته بودند. علاوه بر اين در زير تشکچه مکتب دار مقداري ريگ هاي تيز چون حبه هاي قند درشت براي لاله هاي گوش که ريگ را در لاله گوش گذاشته و فشار دهند و همين طور چندين مداد براي لاي انگشتان و فشار دادن که البته گذاشتن مداد لاي انگشتان در زماني که ما به مدرسه مي رفتيم وجود داشت و رسم بود، از جمله وسايل کار مکتب دار بود. همچنين جزو وظايف و تکاليف هر شاگرد مکتب خانه بود که چنانچه در خانه اش درخت انار يا آلبالو و امثال آن بود و يا به آنها دسترسي داشت به نوبت ترکه هايي از اين درختان را براي مکتب دار بياورد. همان طوري که از جمله وظايف اين بچه ها بود که به مناسبت هايي که اگر سوره اي کوچک را ياد مي گرفتند و يا ماه مبارک رمضان ميآمد و شروع فصل زمستان آغاز مي شد، شيريني و خاکه ذغال زمستاني براي گرم شدن مکتب دار را فراموش نکنند و به موقع کله قند، کاسه نبات، قواره اي پارچه براي پيراهن، چارقد و چادر نماز را براي ملاباجي ها فراموش نکنند و يا کفش و نعلين را در موقعي که سوره و آيه اي از قرآن مجيد را از بر شده اند و يا اعداد را از يک تا بيست چنانچه بدون لکنت مي شمارند، اين هدايا را براي مکتب دار بياورند.
تنبيه با فلک
چوب و فلک از جمله وسايل هميشگي تعليم و تربيت مکتب دارها بود که پس از ساليان سال که تعليم و تربيت اروپايي وارد کشور ما گرديد، تدريجا تعطيل شد. لکن در مکتب خانه ها توبيخ بچه ها، حبس کردن آنها در زيرزمين با ارعاب و ترس و ضرب و شتم و ضربات سيلي و بن عقلي و لگد و توسري و پس گردني و کشيده (همان سيلي يا رب) و چوب و فلک و پشت دستي و کف پايي و چوب در زه ناخن، کم نشده به علاوه نگه داشتن بچه در حد يک زنگ و يا دو زنگ در زير آفتاب سوزان با يک پا (که يک پاي کودک به زمين بوده و پاي ديگر خود را بلند مي کند) و ايستادن در کف پاشوره حوض در زمستان با پاي برهنه و شلوارهاي بالا زده و گاه يک پا که اکثرا باعث ليز خوردن آنها و افتادن در حوض با آن سردي آب و هوا و منجر به مريضي بچه ها مي گردد، کم نمي شد و ساير اعمال و حرکت زشت و ناهنجاري که يادآوري و اشاره به آنها هرگز روا نيست زيرا عقايد مکتب دار سابق در اکثر شهرها که در واقع شهر ما به دور از اين گونه تنبيهات غيرانساني بود، مصداق اين عبارت بود که
تا نباشد چوب تر... فرمان نبرد گاو و خر...
کتک و تنبيه در مکتب خانه ها در عين حال همه به آن عادت کرده و در واقع انجام روزانه آنها را نوعي تعليمات مکتب خانه مي دانستند در حدي بود که بخشي از آنها را به صورت شعر زير هر کسي براي ديگري نقل مي کرد و مشخصه مکتب خانه را بيان مي داشت، بخوانيد:
1- توي مکتب کف دستي کف پايي و فلک
بهر بچه توسري چوب انار، فحش و کتک
2- وقت قرآن سيلي و وقت فرآبد بامبه
صبح ها ريگ زير گوش ظهر به بعد ترکه و چک
3- پشت دست وقت حساب روي قلم وقت نصاب
سر ديکته لگد و موقع املا دگنک
4- بامبه چار، توسري شش کف دستي پانزده
زير ناخن ده و چک سه، کف پايي چل و يک
بنابر اين اعتقاد در انضباط و رعايت مراقبت شاگرد در کلاس و بيرون از محيط درس و وظيفه شناسي و تربيت او در کوچه و بازار و منزل و هر کجا را تنها با تنبيه و تاديب و ترساندن مي دانستند و بر اين باور بودند که هيچ چيزي جز ترس و تنبيه آدمي را مطيع و فرمانبردار بارنميآورد و تنها شاگرد با ترس از معلم خود به حساب مي برد و خوب تربيت مي شود، در ايفاي وظايف خود کوتاهي نمي کند که چنين عقيده اي فراگير مکتب دارها و حتي مردم و مکتبي ها شده بود.
فلک چگونه وسيله اي براي تنبيه بود؟
فلک که در هر مکتب خانه اي در گوشه اي تکيه داشت و انتظار پاها را براي پيچاندن و ترکه زدن مي کشيد، چوبي بود به طول حدود 1/5 متر و قطر هشت تا 10 سانتي متر و تقريبا به شکل چوپ قپان اما ظريف تر از آن که در دو نقطه ميان آن را به فاصله 30 تا 40 سانت سوراخ کرده و طنابي به اندازه يک متر و بيست سانت را از سوراخ هاي آن گذرانيده و دو سر طناب را گره زده بودند.
طرز کارش بدين صورت بود که مقصر و يا فردي که بايد تنبيه شود او را در روي زمين خوابانيده پاهاش را در آن طناب قرار داده دو نفري که دو سر چوب را چسبيده بودند چوب را مي پيچاندند تا پاهاي فرد در بين طناب و چوب خوب چفت و فشرده شود. آن گاه که پاها محکم در فلک قرار گرفته بود يک نفر هم چوب زدن به کف پاها را آغاز مي کرد و در حدي که مکتب دار مي گفت ترکه هاي نرم را به پاها مي کوبيدند.
دو نفر در يک فلک:
گاه جالب بود که به علت زيادي افراد مقصر که مي بايست فلک شوند و سرعت انجام اين رويه تربيتي و تاديبي، دو نفر را در زمين خوابانيده از هر کدام يک پا را در فلک قرار مي دادند به يک پاي مقصر چوب مي زدند البته آن گونه که فلک نشان مي داد دو پا از يک فلک بيرون آمده بود که گرچه پاهاي يک نفر را نشان مي داد اما پاي دو نفر از افرادي بودند که محکوم به تنبيه فلک براي تعليم و تربيت آن روز شده بودند.
نحوه آموزش مکتب دار در مکتب و مکتب داران شهر ما
نحوه آموزش در مکتب براي مبتديان از الفبا شروع مي شد. مکتب دار ابتدا با بسم الله الرحمن الرحيم هر حرف الفبا را با نشان (کاغذي تا شده و به صورت فلش) به بچه ها نشان داده با صداي بلند آن را مي خواند و با حرکتي که سر خود را به جلو و عقب ميآورد تکرار آن را از بچه ها مي خواست. از آن جا که بچه ها مقلد خوبي در يادگيري و اداي حرکات هستند عين مکتب دار خود را به جلو و عقب کشانده صداها و حرکات و مد و جزم و تشديد و تنوين را به همراه مکتب دار تکرار مي کردند.
الف دو زير- دو زير و دو پيش... ب دو زير... الخ
نحوه آموزش و مکتب داران شهر ما
تدريجا حروف الفبا و صداها و حرکات همه روزه تمرين و تکرار و خليفه مکتب (فردي که از عهده بچه ها برميآمد به عنوان خليفه از سوي مکتب دار تعيين مي شد) با اداره کردن بچه ها و ساکت کردن آنها و گرفتن اسم آنها براي تنبيه و فلک شدن و حتي به محبس رفتن (محبس همان زيرزمين تاريک بود) به مرور بچه ها با الفبا و صداها و کلماتي تازه آشنا مي شدند و حتي به ياديگري حروف ابجد (بجد- هوز- حظي- کلمن- الخ) مي رسيدند و نصاب ابونصرفراهي را براي يادگيري کلمات از حفظ مي کردند که در بحور مختلف تنظيم شده به مانند اين مختصر در بحر تقارب:
فعولن فعولن فعلون فعل
سما آسمان ارض و غير از زمين
محل و مکان و معان است جاي
سفردوزخ و نار آتش ولي
که جنت بهشت آخرت آن سراي
ريه شش، قفا چره و وجه روي
فخد ران، عقب پاشنه، رجل پاي
مکتب داران شهر ما
در شهر ما قبل از تاسيس مدارس جديد و تعليمات اجباري براي آموزش همه مردم مکتب هايي در گوشه و کنار شهر وجود داشت که بعضي از خانواده ها يا فرزندان خود را به دست اين مکتب داران مي سپردند که در حد آن دوره و آن روز و زمان کار آموزش و تعليماتشان بيشتر جنبه ديني و اعتقادي و آموزش و تعاليم قرآني داشت که از همين مکتب خانه بعضي از جوانان مستعد وارد طلاب خانه ها شده و به صورت طلبه مسائل ديني و فقهي کار تحصيل و تعليمات ديني خود را دنبال مي کردند.