مکتب خانه

 

مکتب خانه بعد از زورخانه  از جمله اماکن مقدس و مطرحي بود که در رديف نيازهاي مردم به شمار ميآمد که با اتمام رسيدن دوره مکتب خانه براي کودکان و اطفال طلاب خانه وسيله ادامه تحصيل در گذشته بود. چه مردم به مباني ديني و فراگرفتن قرآن و مسائل شرعي اعتقادي خاص داشتند حتي براي طلاب خانه ها و مکتب خانه ها نذر و نيازهايي براي رفع حاجات خود مي نمودند و اکثرا براي طلاب خانه ها لوازم مورد نياز  آنها را مانند کفش و کلاه و لباس عيد و پيراهن و لوازم التحرير همانند کتاب و کاغذ و قلم و دوات و مرکب را براي نوشتن آنها تهيه مي نمودند.

محل مکتب خانه: 
مکتب خانه ها معمولا در خانه هاي قديمي و در کوچه  پس کوچه هايي بود که حتما مي بايست داراي زيرزمين تاريکي و نموري براي ترسانيدن کودکان و حبس کردن چند ساعت آنها باشد که مکتب دار و ملاباجي ها به عنوان تعليم و تربيت آن جا را طبق ضوابط و تعليمات خاصه خود که شامل ترکه هاي نرم انار يا عناب و آلبالو و چوب و فلک بود اداره مي کردند. بچه ها هر کدام پاره نمد يا حصير و يا گليم پاره اي مندرس با خود آورده  روي آن مي نشستند و جاي مکتب دار روي تشکچه اي بلندتر از زمين بود که ميز کوچکي چون ميزهاي خياطي خانم هاي خانه دار را در کنار خود داشت.
هر طفل مکتبي وقتي صبح اول وقت به مکتب ميآمد وسائل و چيزهاي مورد نياز روزانه خود را که شامل قدري نان و خوراکي  و قمقمه اي آب و در زمستان منقل کوچکي از آتش براي گرم شدن خود او بود، به همراه داشت. البته بعضي از بچه هاي مکتب خانه که وضعي داشتند  و خانواده آنها از نظر درآمد و وضعيت زندگي نسبتا در رفاه بودند، براي مکتب دار مرد يا ملاباجي خوراکي يا تحفه اي ميآوردند که همين کارشان تاثير خوبي براي کودک داشت که بيشتر مورد توجه مکتب دار قرار بگيرد و کمتر در معرض تنبيه  توسط چوب و ترکه و يا فلک زيرزمين براي حبس شدن قرار گيرد.

خصوصيات مکتب خانه:
گفتيم مکتب خانه حتما  مي بايست زيرزميني سياه و تارک و نمور که در ذهن بچه ها رفته بود که در آن مار و عقرب و موش خرما و ديگر جانوران موذي به وفور در سوراخ سنبه هاي آن لانه دارند داشته باشد و چوب و فلک و کتک هم هرگز از کنار مکتب دار دور نمي شد زيرا اين اعتقاد در مردم و در راي و فکر مکتب دار بود از آن جا که آدمي آسايش طلب و تن پرور آفريده شده است و بايد همانند نهالي با چوب راست و مستقيم گردد، لذا بايد چوب و فلک مکتب دار در کنار تعليم او باشد تا طفل کج و معوج نشده راست و استوار گردد به علاوه مصداق اين بيت که اگر :
استاد و معلم چو بود بيآزار
خرسک بازند کودکان در بازار
همواره در کنار دست مکتب  دار دو ترکه (چوب نرم) بلند و کوتاه وجود داشت ترکه کوتاه براي بچه هاي دم دست که در دور و بر و دسترس او بودند و ترکه بلند براي بچه هايي که در دوردست نشسته بودند. علاوه بر اين در زير تشکچه مکتب دار مقداري ريگ هاي تيز چون حبه هاي قند درشت براي لاله هاي گوش که ريگ را در لاله گوش گذاشته و فشار دهند و همين طور چندين مداد براي لاي انگشتان و فشار دادن که البته گذاشتن مداد لاي انگشتان در زماني که ما به مدرسه مي رفتيم وجود داشت و رسم بود، از جمله وسايل کار مکتب دار بود.  همچنين جزو وظايف و تکاليف هر شاگرد مکتب خانه بود که چنانچه در خانه اش درخت انار يا آلبالو و امثال آن بود و يا به آنها دسترسي داشت به نوبت ترکه هايي از اين درختان را براي مکتب دار  بياورد. همان طوري که از جمله وظايف اين بچه ها بود که به مناسبت هايي که اگر سوره اي کوچک را ياد مي گرفتند و يا ماه مبارک رمضان ميآمد و شروع فصل زمستان آغاز مي شد، شيريني و  خاکه ذغال زمستاني براي گرم شدن مکتب دار را فراموش نکنند و به موقع کله قند، کاسه نبات، قواره اي پارچه براي پيراهن، چارقد و چادر نماز را براي ملاباجي ها فراموش نکنند و يا کفش و نعلين را در موقعي که سوره و آيه اي از قرآن مجيد را از بر شده اند و يا اعداد را از يک تا بيست چنانچه بدون لکنت مي شمارند، اين هدايا را براي مکتب دار بياورند.

تنبيه با فلک
چوب و فلک از جمله وسايل هميشگي تعليم و تربيت مکتب دارها بود که پس از ساليان سال که تعليم و تربيت اروپايي وارد کشور ما گرديد، تدريجا تعطيل شد. لکن در مکتب خانه ها توبيخ بچه ها، حبس کردن آنها در زيرزمين با ارعاب و ترس و ضرب و شتم و ضربات سيلي و بن عقلي و لگد و توسري و پس گردني و کشيده (همان سيلي يا رب) و چوب و فلک و پشت دستي و کف پايي و چوب در زه ناخن، کم نشده به علاوه نگه داشتن بچه در حد  يک زنگ و يا دو زنگ  در زير آفتاب سوزان با يک پا (که يک پاي کودک به زمين بوده و پاي ديگر خود را بلند مي کند) و ايستادن در کف پاشوره حوض در زمستان با پاي برهنه و شلوارهاي بالا زده و گاه يک پا که اکثرا باعث ليز خوردن آنها و  افتادن در حوض با آن سردي آب و هوا و منجر به مريضي بچه ها مي گردد، کم نمي شد و ساير اعمال و حرکت زشت  و  ناهنجاري که يادآوري و اشاره به  آنها هرگز روا نيست زيرا عقايد مکتب دار سابق در اکثر شهرها که در واقع شهر ما به دور از اين گونه تنبيهات غيرانساني بود، مصداق اين عبارت بود که
تا نباشد چوب تر... فرمان نبرد گاو و خر...
کتک و تنبيه در مکتب خانه ها در عين حال همه به آن عادت کرده  و در واقع انجام روزانه آنها را نوعي تعليمات مکتب خانه مي دانستند در حدي بود که بخشي از آنها را به صورت شعر زير هر کسي براي ديگري نقل مي کرد و مشخصه مکتب خانه را بيان مي داشت، بخوانيد:
1- توي مکتب  کف دستي کف پايي و فلک
بهر بچه توسري چوب انار، فحش و کتک
2- وقت قرآن سيلي و وقت فرآبد بامبه
صبح ها ريگ زير گوش ظهر به بعد ترکه و چک
3- پشت دست وقت حساب روي قلم وقت نصاب
سر ديکته لگد و موقع املا دگنک
4- بامبه چار، توسري  شش کف دستي پانزده
زير ناخن ده و چک سه، کف پايي چل و يک
بنابر اين اعتقاد در انضباط و رعايت مراقبت شاگرد در کلاس  و بيرون از محيط درس و وظيفه شناسي و تربيت او در کوچه و بازار و منزل و هر کجا را تنها با تنبيه و تاديب و ترساندن مي دانستند و بر اين باور بودند که هيچ چيزي  جز ترس و تنبيه آدمي را مطيع و فرمانبردار بارنميآورد و تنها شاگرد  با ترس از معلم خود به حساب مي برد و خوب تربيت مي شود، در ايفاي وظايف خود کوتاهي نمي کند که چنين عقيده اي فراگير مکتب دارها و حتي مردم و مکتبي ها شده بود.

فلک چگونه وسيله اي براي تنبيه بود؟
فلک که در هر مکتب خانه اي در گوشه اي تکيه داشت و انتظار  پاها را براي پيچاندن و ترکه  زدن مي کشيد، چوبي بود به طول حدود 1/5 متر و قطر هشت تا 10 سانتي متر و تقريبا به شکل چوپ قپان اما ظريف تر از آن که در دو نقطه ميان آن را به فاصله 30 تا 40 سانت سوراخ کرده و طنابي به اندازه  يک متر و بيست سانت را از سوراخ هاي آن گذرانيده و دو سر طناب را گره زده بودند.
طرز کارش بدين صورت بود که مقصر و يا فردي که بايد تنبيه شود او را در روي زمين  خوابانيده پاهاش را در آن طناب قرار داده دو نفري که دو سر چوب را چسبيده بودند چوب را مي پيچاندند تا پاهاي فرد در بين طناب و چوب خوب چفت و فشرده شود. آن گاه که پاها محکم در فلک قرار گرفته بود يک نفر هم چوب زدن به کف پاها را آغاز مي کرد و در حدي که مکتب دار مي گفت ترکه هاي نرم را به پاها مي کوبيدند.

دو نفر در يک فلک:
گاه جالب بود که به علت  زيادي افراد مقصر که مي بايست فلک شوند و سرعت انجام اين رويه تربيتي و تاديبي، دو نفر را در زمين خوابانيده از هر کدام يک پا را در فلک  قرار مي دادند به يک پاي مقصر چوب  مي زدند البته آن گونه که فلک نشان مي داد دو پا از يک فلک بيرون آمده بود که گرچه پاهاي يک نفر را نشان مي داد اما پاي دو نفر از افرادي بودند که محکوم به تنبيه فلک براي تعليم و تربيت آن روز شده بودند.

نحوه آموزش مکتب دار در مکتب  و مکتب داران شهر ما
نحوه آموزش در مکتب براي مبتديان از الفبا شروع مي شد. مکتب دار ابتدا با بسم الله الرحمن الرحيم هر حرف الفبا را با نشان (کاغذي تا شده و به صورت فلش) به بچه ها نشان داده با صداي بلند آن را مي خواند و با حرکتي که سر خود را به جلو و عقب ميآورد تکرار آن را  از بچه ها مي خواست. از آن جا که بچه ها مقلد خوبي در يادگيري و  اداي حرکات هستند عين مکتب دار خود را به جلو و عقب کشانده صداها و حرکات و مد و جزم و تشديد و تنوين را به  همراه مکتب دار تکرار مي کردند.
الف دو زير- دو زير  و دو پيش... ب دو زير... الخ

نحوه آموزش و مکتب داران شهر ما
تدريجا حروف الفبا  و صداها و حرکات همه روزه تمرين و تکرار و خليفه مکتب (فردي که از عهده بچه ها برميآمد به عنوان خليفه از سوي مکتب دار تعيين مي شد) با اداره کردن بچه ها و ساکت کردن آنها و گرفتن اسم آنها براي تنبيه و فلک شدن و حتي به محبس رفتن (محبس همان زيرزمين تاريک بود) به مرور  بچه ها با الفبا و صداها و کلماتي تازه آشنا مي شدند و حتي به ياديگري  حروف ابجد (بجد- هوز- حظي- کلمن- الخ) مي رسيدند و نصاب ابونصرفراهي را براي يادگيري کلمات از حفظ مي کردند که در بحور مختلف تنظيم شده به مانند اين مختصر در بحر تقارب:
فعولن فعولن فعلون فعل
سما آسمان ارض و غير از زمين
محل و مکان و معان است جاي
سفردوزخ و نار آتش ولي
که جنت بهشت آخرت آن سراي
ريه شش، قفا چره و وجه روي
فخد ران، عقب پاشنه، رجل پاي

مکتب داران شهر ما
در شهر ما قبل از تاسيس مدارس جديد و تعليمات اجباري براي آموزش همه مردم  مکتب هايي در گوشه و کنار شهر وجود داشت که بعضي از خانواده ها يا فرزندان خود را به دست اين مکتب داران مي سپردند که در حد آن دوره و آن روز و زمان کار آموزش و تعليماتشان بيشتر جنبه ديني و اعتقادي و آموزش و تعاليم قرآني داشت که از همين مکتب خانه  بعضي از جوانان مستعد وارد طلاب خانه ها شده و به صورت طلبه مسائل ديني و فقهي کار تحصيل و تعليمات ديني خود را دنبال مي کردند.

پزشکي و طب قديم در نرجه

 

پزشکي و طب قديم در نرجه

1. طب قديم

 پيش از آمدن پزشکي جديد، معالجه و درمان بيماري
ها برپايه
ي طب قديم انجام مي
گرفت. در طب قديم استفاده از گياهان و مظاهر طبيعت امري مرسوم بود و شيوه عمل نيز بر تجربيات نسل
هاي پيشين قرار مي
گرفت. در سطور ذيل، نمودهايي از طب قديم را که در ملارد رايج بوده بيان مي
نماييم:

  الف. گياهان دارويي و خوراکي

زمين
هاي حاصل
خيز نرجه پيوسته مستعد رويش بسياري از انواع گياهان دارويي بوده است. زنان نجه از قديم
الايام با خواص گياهان دارويي آشنايي داشتند و در بهار و تابستان و بيشتر در فصل بهار هنگامي که زمان برداشت اين گياهان فرا مي
رسيد، با رفتن به مزارع و باغات و کنار رودها اقدام به جمع
آوري آن نموده و بسياري از بيماري
ها را از طريق مصرف اين گياهان معالجه مي
نمودند و شيوه عمل آنان مبتني بر تجربيات نسل
هاي پيشين بود. آنان برخي از گياهاني را که در نرجه نمي
روييد همچون تَرَنجبين و... از عطاري
هاي قزوین و يا عطارهاي دوره
گرد تهيه مي
کردند.

    موارد استفاده برخي از گياهان دارويي و خوراکي که بيشتر در نرجه مي
روييد و برخي نيز از عطاري
هاي دوره
گرد تهيه مي
گرديد بدين صورت بوده است:

ـ آويشن: از جوشانده اين گياه بهره
هاي متنوعي مي
گرفتند و آن بدين طريق بود:

1. مقداري آويشن را در آب مي
جوشاندند و خوردن آن را در دفع سرفه و سرما خوردگي نافع مي
دانستند.

2. براي دفع خارش
هاي پوستي، ماليدن مقداري از آبِ جوشانده
ي آن را به محل خارش نافع مي
دانستند.

3. آويشن مسحوق و پودر شده را در ماست يا دوغ مي
ريختند تا علاوه بر عطر و طعم دادن، طبع سرد ماست و دوغ را از ميان ببرد.

4. آويشن را در شمار ادويه
ها قرار داده در غذا مصرف مي
نمودند و معتقد بودند که اين گياه، مانع نفخ مي
شود.

 ـ اسپند: موارد استفاده:

1. بدن زائو را با آن نرم مي
کردند و طريقه مصرف آن چنين بود: اسپند را کمي تَف داده، سپس آن را پودر مي
کردند و با روغن زيتون مي
آميختند. معجون به
دست آمده را حمام برده، بدن زائو را با آن ماساژ مي
دادند.

2. از اسپند براي از ميان بردن يرقان استفاده مي
کردند و شيوه آن چنين بود: چند قاشق اسپند را برداشته، مقداري روغن زيتون و دو ليوان آب به آن مي
افزودند. سپس آن را روي چراغ 
گذارده به جوش مي
آوردند. آن
گاه آن را روي حرارت پايين قرار داده ضمن به هم زدن آن منتظر مي
ماندند تا دو سوم آب تبخير شود. سپس چراغ را خاموش کرده و مايع به
دست آمده را روزي يک قاشق به خورد بيمار يرقاني مي
دادند.

3. خوردن مقدار کمي اسپند را در علاج اسهال و درد دل مفيد مي
دانستند.

4. اسپند را به صورتي که در غلاف آن باشد با سوزن به نخ کرده و به صورت تسبيح در مي
آوردند و آن
را در نقطه
اي از ديوار خانه مي
آويختند و اعتقاد داشتند که اسپند نخ شده
اي که از ديوار منزل آويزان شده باشد مانع از چشم خوردن افراد خانواده مي
شود.

5. با ريختن دانه
هاي اسپند در آتش، چشم بد را از خود دور مي
کردند.

6. دانه
هاي اسپند را در آتش مي
ريختند و اعتقاد داشتند دود آن مانع از سرما خوردگي مي
شود.

7. با ريختن دانه
هاي اسپند در آتش، بوي نامطبوع اتاق و محل زندگي را از ميان مي
بردند.

 

ـ اسفرزه: مقداري از دانه
هاي اين گياه را که در تماس با آب، لعاب
دار مي
شود در آب مي
ريختند و آن را به عنوان ملين مفيد مي
خوردند.

 ـ انار: موارد استفاده:

1. با آميختن آب انار ترش و خاکستر، خميري درست مي
کردند و آن را روي سياه زخم مي
بستند.

2. پوست خشک انار را ساييده و آن را در محل خارش مي
پاشيدند و سپس با دست آن موضع را مي
ماليدند تا خارش برطرف شود.

 

ـ انجمک: سبزي صحرايي شبيه تره که در سبزي
پلو مورد استفاده قرار مي
گرفت. همچنين اين سبزي را خرد کرده در خمير مي
ريختند و با آن نان انجمک درست مي
کردند.

 

ـ انگام: خوردن مقداري انگام درخت زردآلو (درنرجه به صمغ و ماده چسبناکي که از تنه درختان خارج مي
شود انگام مي
گويند) را سبب تقويت و انرژي
زايي بدن مي
دانستند.

 

ـ بابونه: گياهي با گل
هاي سفيد يا زرد معطر. موارد استفاده:

1. گل
هاي خشک شده آن را در ظرفي ريخته با مقداري آب مي
جوشاندند و خوردن آن
را براي از ميان بردن سرماخوردگي نافع مي
دانستند.

2. در سبزي پلويي که با سبزي
هاي صحرايي درست مي
کردند مقدار کمي نيز بابونه اضافه مي
کردند.

 

ـ بارهنگ: موارد استفاده:

1. جهت درمان کسي که اسهال شده بود، مقداري بارهنگ را در ظرفي ريخته آن را کمي تف مي
دادند و آن
گاه روي آن به مقدار يک ليوان آب ريخته و مقداري نبات در آن مي
انداختند. اگرچه خوش خوراک نبود، ولي بسيار نافع بود.

2. براي يبوست و تقويت معده نيز مقداري بارهنگ را با حدود يک و نيم ليوان آب مي
آميختند و آن را مي
جوشاندند. هنگامي که بارهنگ لعاب مي
انداخت، مقداري نبات به آن افزوده مي
شد و نتيجه آن يک ليوان بارهنگ جوشانده لعابدار بود که بسيار نافع بود.

3. جهت اين
که نوزادان دچار يبوست نشوند و تخليه شکم به سهولت انجام گيرد، مقداري کره را با بارهنگ قاطي کرده به خورد نوزاد مي
دادند.

 

ـ بوي مادران: دم کرده آن
را براي عادت ماهيانهٴ زنان که قبض شده و باعث کمردرد و دل
درد شده باشد مفيد مي
دانستند. چون اين گياه تلخ است، مقدار کمي از آن
را دم مي
کنند.

 

ـ بوياق: نام ديگر آن روناس است. موارد استفاده:

1. در رنگ
آميزي نخ و پارچه مورد استفاده قرار مي
گرفت.

2. زنان در هنگامي که موهاي خود را حنا مي
کردند. مقداري بوياق نيز به آن اضافه مي
کردند تا رنگ شاداب
تري ايجاد نمايد که نتيجه آن موهايي با رنگ مسي بود.

3. دم کردهٴ ريشهٴ روناس را در بهبود بيماري يرقان و دفع صفرا نافع مي
دانستند.

 

ـ بيد: موارد استفاده:

1. پوست درخت بيد را آن
قدر مي
جوشاندند تا به صورت مربا کمي قوام پيدا کند، آن
گاه آن
را به کساني که مالاريا گرفته بودند مي
دادند.

2. جوانه درخت بيد را با ريشه کاسني در آب مي
جوشاندند و خوردن آن را براي رفع تب نافع مي
دانستند.

3. اگر کودکي تب شديدي گرفته بود، براي پايين آوردن تب او، برگ
هاي تازه درخت بيد را مي
چيدند و لباس کودک را درآورده، آن برگ
ها را روي شکم او مي
ريختند و اين عمل را دافع تب مي
دانستند.

 ـ بيدمشک: از آن عرق بيدمشک مي
گرفتند.

 

ـ پونه: موارد استفاده:

1. دم کرده پونه را براي دل درد نافع مي
دانستند و از آن در ماست و دوغ استفاده مي
کردند.

2. در مصرف نوعي از پونه که برگ
هاي آن پُرز زيادي داشت، توصيه مي
شد که زياده
 روي صورت نگيرد، زيرا بر اين باور بودند که مصرف زياد آن موجب انقطاع نسل مي
شود.

 

ـ تُرشَک: گياهي است شبيه شبدر، داراي سه يا چهار برگچه و گل
هاي سرخ يا زرد. طعم تُرش دارد و آن
را در آش و بعضي غذاهاي ديگر مي
ريزند. جوشانده آن را براي رفع يبوست و تسکين
 درد نافع مي
دانستند.

 

ـ تَرَنْجَبين: ترشحات و شيره و شيرابه
هاي برگ و ساقه
هاي گياه خارشتر را که بر روي آن خشک شده و به صورت شِکر در آمده تَرَنْجَبين گويند. براي جمع
آوري آن، پارچه
اي زير گياه خارشتر قرار داده آن
را تکان مي
دادند. تَرَنْجَبين شيرين و خوش طعم و طبع آن سرد است. يک يا دو قاشق چاي خوري ترنجبين را در ليواني ريخته، مقداري آب جوش روي آن مي
ريختند و آن را به هم مي
زدند تا در آب حل شود، هنگام حل شدن آن املاحي در ته آب ته نشين مي
شد که قابل مصرف نبود. حل شده آن را صاف کرده و به نوزادان و کودکان و بخصوص کودکان زير دو سال مي
دادند. اين گياه را ملين مي
دانستند و بر اين اعتقاد بودند که لينت آن براي کودک ايجاد آرامش مي
کند و مانع از رو دل کردن کودکان مي
شود. از اين گياه در ملارد قديم به صورت پراکنده و بسيار کم مي
روييد.

 

ـ ترياک: در نرجه قديم همچون ديگر نقاط ايران، از ترياک که شيره گياه خشخاش است در مداواي برخي بيماري
ها استفاده مي
شد. موارد مصرف:

1. براي مداواي گوش درد، مقداري ترياک را در نعلبکي انداخته و به اندازه يک قاشق چاي خوري آب جوش روي آن مي
ريختند و پس از حل نمودن، آن را پشت گوش مي
ماليدند.

2. براي مداواي چشم درد، مقداري پيه گوسفند يا بز را در ظرفي داغ کرده، پس از آب شدن پيه، اندکي سوخته ترياک را که قبلاً در آب داغ حل کرده بودند به آن اضافه مي
نمودند، پس از آميختگي کامل پيه و سوخته ترياک، آن را پشت پلک بالا و پايين چشم مي
ماليدند.

 

ـ تنباکو: موارد استفاده:

1. با ريختن سوختهٴ تنباکو بر روي زخم ناشي از بريدگي خون
ريزي را مداوا و زخم را معالجه مي
نمودند.

2. براي دفع کنه
ي گوسفندان و سگ، مقداري پودر تنباکو در پشم آنان مي
ريختند.

3. براي دفع حشرات اتاق، مقداري تنباکو را خيس کرده آن
را با جارو نرمه دور تا دور اتاق مي
پاشيدند.

4. در زماني که هنوز سموم درختان باغي رواج نيافته بود، براي از ميان بردن شته برخي از درختان از آب تنباکو استفاده مي
شد.

5. از پودر تفاله تنباکو در برخي جراحت
ها استفاده مي
شد.

 

ـ جوشانده: به مجموعه گياهان خشک شده
اي گفته مي
شد که جوشانده و عصاره
ي آن مورد استفاده قرار مي
گرفت و عبارت بود از: سه
پستان، عناب، ناخنک، قوش اوزومي، خطمي، بنفش و... از جوشانده براي رودل کردن، و سرماخوردگي استفاده مي
شد.

 

ـ چهار شيرين: هنگامي که طفل شيرخوار دچار يبوست مي
شد، براي مداواي وي مقدار کمي گز علفي، ترنجبين و شکر قرمز را با آب گرم مخلوط کرده آن
را صاف مي
کردند و سپس اگر طفل دختر بود مقداري نبات و اگر پسر بود يک حبه قند به آن اضافه کرده به طفل مي
دادند و براي اين
که کودک دچار يبوست نشود در ماه دو سه بار اين دارو را به خورد کودک مي
دادند.

 

ـ چوبک: گياهي با برگ
هاي خاردار. ريشه
ي آن ضخيم و لعابدار بود. برخي ريشه آن
را جمع کرده و پس از خشک شدن بار الاغ کرده اقدام به فروش آن مي
کردند. زنان نرجه مقداري از آن
را به روش مبادله کالا به کالا تهيه کرده و چنان
که کاملاً خشک شده بود، آن را در هاون
هاي چوبي که درنرجه قديم رايج و از تنه درختان درست مي
شد ريخته و مي
کوبيدند. پودر شده اين گياه را در شستشوي ظروف و بيشتر در شستشوي لباس مورد استفاده قرار مي
دادند. پودر چوبک در هنگام شستن همچون صابون ايجاد کف مي
نمود، بعدها با پيدايش پودر لباسشويي، استفاده از چوبک منسوخ و از رواج افتاد. در واقع چوبک وسيله
اي براي نظافت لباس و ظروف بود.

پس از رواج صابون رخت شويي، براي اين
که لباس سياه سفيدک نزند، چوبک کوبيده شده را درون يک کيسه کوچک مي
ريختند و در آن را مي
بستند و با آن کيسه، لباس
ها را مي
شستند.

 

ـ چهارگل: مخلوط گل بنفشه، گل پنيرک، گل کدو و گل نيلوفر را چهارگل گويند. در طب قديم از آن به عنوان مسهل و ملين استفاده مي
شد.

 

حنا: تخم ليموعماني را کوبيده آرد مي
کردند و آن را با حنا مي
آميختند تا در هنگامي که مو را حنا مي
زدند رنگ جذاب
تري به دست آيد.

ـ همچنين براي اين
که رنگ جذاب
تري از حنا به دست آورند، مقدار بسيار کمي برگ گردو را کوبيده با حنا مخلوط مي
کردند و يا هنگامي که حنا مي
گذاردند، روي موهاي سر را با برگ گردو مي
پوشاندند و روي آن
را با روسري مي
بستند.

 

خاکستر: در نرجه قديم، خاکستر را که بازمانده گياهان سوخته شده بود ضد عفوني کننده
اي قوي مي
دانستند. موارد استفاده:

1. در مداواي برخي از زخم
ها از آن استفاده مي
کردند.

2. روي موضع ختنه شده خاکستر مي
ريختند و اعتقاد داشتند، مي
بايست سه روز بر روي آن موضع خاکستر ريخته شود تا زخم بهبود يابد.

3. براي افتادن ناف بچه، خاکستر را الک مي
کردند و الک شده
ي آن
را از حرير نازکي که به آن وال يا واله مي
گفتند رد کرده و سپس آن
را با روغن بادام تلخ مي
آميختند و روي ناف بچه مي
گذاردند و اين موجب مي
گرديد تا در زماني کوتاه ناف بچه بيفتد.

4. براي شستن ظرف و ظروف از خاکستر بهره مي
گرفتند.

 

ـ خاکشير: موارد استفاده:

1. جهت اين
که کسي گرما زده نشود، آن
را با آب خنک درست کرده مي
نوشيدند.

2. کسي که گرمازده شده بود به او خاکشيري آکنده از يخ مي
دادند و به آن خاکشير يخمال گفته مي
شد.

3. براي از ميان بردن يبوست يا رودل کودکان، آن
را در آب گرم ريخته به خورد کودکان و حتي بزرگترها مي
دادند.

4. اگر بدن کسي کهير مي
زد يعني عارضه
اي پوستي پيدا مي
کرد که دانه
هايي برجسته و تاول دار و همراه با خارش داشت؛ در اين هنگام مقداري خاکشير را در آتش ريخته دود آن را به طرف فرد کهيردار مي
گرفتند و دود آن
را دافع کهير مي
دانستند.

 

ـ ختمي: گياهي است داراي ساقه
ي بلند و ضخيم، با برگ
هاي پهن و ستبر و گل
هاي شيپوري درشت به رنگ سفيد يا سرخ. گل
هاي آن
را جمع
آوري و خشک مي
کردند. موارد استفاده:

1. از دم
کردهٴ آن براي زکام و سرماخوردگي و شستشوي معده استفاده مي
کردند.

2. اعتقاد داشتند اگر موي
سر را با دم کردهٴ آن ماساژ دهند، موجب تقويت موي سر خواهد شد.

 

ـ زردچوبه: موارد استفاده:

1. زردچوبه را با کره 
آميخته، مرهمي از آن بدست مي
آوردند و سپس آن
را به بدن کسي که بر اثر زمين خوردن و يا کتک کاري کوفته شده بود مي
ماليدند تا کوفتگي برطرف شود.

2. زردچوبه مسحوق و خاکه قند را با مقداري کره بي
نمک در هم آميخته و از آن مرهمي درست مي
کردند و آن
را بر روي زخم گذارده محل زخم را مي
بستند.

 

ـ زرشک: ريشه زرشک را جوشانده در محل تراخم مي
ماليدند و آن را بسيار نافع مي
دانستند.

 

ـ زنجبيل: موارد استفاده:

1. زنجبيل را با آب مي
جوشاندند و با خوردن آن سردرد را مداوا مي
نمودند.

2. دم کرده زنجبيل را براي پادرد نافع مي
دانستند.

3. اعتقاد داشتند اگر زنجبيل خشک و پودر نشده را که به صورت چوبي خشک و کج و معوج است با نخ به گردن کودکان ببندند، طبيعت سرد مزاجي کودکان زايل مي
گردد.

ـ زيره سياه: زيره سياه را در برنج ريخته مي
خوردند و آن را براي تصفيه خون و جلوگيري از صفرا نافع مي
دانستند.

 

ـ سقز کوهي: از صمغ نوعي جارو که در نرجه مي
روييد و ساقه
هاي سفيدي داشت نوعي سقز به
 دست مي
آمد. براي به دست آوردن صمغ اين گياه، در اواسط بهار ساقه
هاي آن
را مي
شکستند تا از محل شکستگي آن، شيره سفيد رنگي خارج شود. شيره به دست آمده را در ظرفي جمع
آوري کرده، جهت غلظت دادن در آفتاب مي
گذاردند تا مقداري از رطوبت آن گرفته شود. اين صمغ بر اثر آفتاب خوردگي و کاسته شدن از رطوبت آن، رنگي تيره و متمايل به سياه پيدا مي
کرد. دوره
گردها اين سقز را در قطعاتي به اندازه يک بند انگشت، مي
فروختند و در مقابل هر نان، چند قطعه از اين سقز را مي
دادند. کساني که از اين سقز استفاده مي
نمودند، آن را مقداري جويده آب جمع شده در دهان را بيرون مي
ريختند که پس از چند نوبت، رنگ سقز سفيد و شفاف مي
شد.

 

ـ سَلْمَک: در آش، بُراني،
 کوکو و سبزي پلو مورد مصرف قرار مي
گرفت و آن
را براي کم خوني نافع مي
دانستند.

 

ـ سماق: درختچه کوتاه خارداري که در جنگل
هاي نرجه قديم فراوان بود. ميوه
هاي اين درختچه
، خوشه
هاي بزرگي از سماق بود. مردم خوشه
هاي سماق را جمع  آوري کرده، داخل سيني
اي که روي تنور مي
گذاشتند مي
ريختند و پس از خشک کردن آن، سماق
ها را در هاون
هاي چوبي که درنرجه  قديم رايج بود مي
ساييدند به گونه
اي که هسته سماق از پوست آن جدا شد. سپس سماق را باد داده، هسته آن
را بيرون مي
ريختند و سماق آن
را جهت استفاده نگهداري مي
کردند. موارد استفاده:

1. سماق 
را در آش
هاي مختلفي که مي
پختند مي
ريختند و از آن آشي به نام آش سماق نيز درست مي
کردند.

2. سماق را بر روي تريد آبگوشت مي
ريختند و گرد آن را با کباب مصرف مي
نمودند.

3. سماق را در سفره هفت سين قرار مي
دادند.

 

سَو: گياهي با برگ
هاي پهن خاردار که از صمغ ساقه
ي آن نوعي سقز سفيد با عطري مطبوع به دست مي
آمد.

 

ـ شاهتره، شاتره: گياهي با گلي صورتي و برگ
هايي نسبتاً تلخ. موارد استفاده:

1. با برگ
هاي تازه آن کوکو درست مي
کردند. اين کوکو براي براي کساني که بدنشان تاول
هاي چرکي و يا جوشي داشت نافع بود.

2. به جهت طبيعت سرد اين گياه، از آن براي از ميان بردن خارش سر بهره مي
گرفتند.

3. عرق آن
را نيز مي
گرفتند که به آن عرق شاتره گفته مي
شد.

 

ـ شاه تُرشک: برگ
هايي همچون برگ اسفناج دارد، آن
را در سبزي
پلو، آش و کوکو مي
ريختند. به آن آت قولاقي هم گفته مي
شد.

 

ـ شاسپرم: هنگام آش خوردن، خشک کرده آن
را روي آش مي
ريختند. عرق آن
را نيز مي
گرفتند.

 

ـ شاهدانه: گياهي که در بيشتر باغ
هاينرجه قديم کاشته مي
شد. دانه
هاي آن
را تَف داده همراه با گندم مي
خوردند و امروزه نيز رايج است و به نام گندم شاهدانه اشتهار دارد. از برگ
ها و گل
هاي آن نيز استفاده
هاي طبي به عمل مي
آمد.

 

ـ شلغم: علاوه بر مصرف خوراکي آن، شلغم پخته را به عنوان دارويي ضد سرماخوردگي نيز مي
شناختند.

 

ـ شنبليله: خوردن شنبليله را براي تقويت کبد و معده مفيد مي
دانستند و افراد ضعيف و لاغر را به خوردن دانه
هاي شنبليله ترغيب مي
کردند.

 

ـ شِنْگه: گياهي است داراي برگ
هاي دراز شبيه به برگ گندم ولي ضخيم
تر از آن، انتهاي برگ، شيره
ي چسبنده
 و سفيدرنگي دارد. اين گياه را براي رفع يبوست و التيام زخم
ها نافع مي
دانستند. در سبزي
پلو نيز مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ شويدک: همراه با سبزي خوردن مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ شير خشت: شيرابه و صمغ گياهي به نام کاروان
کُش و گپ
شير را شيرخشت گويند. درنرجه قديم از اين صمغ در مداواي يبوست و برطرف نمودن بيماري زردي استفاده مي
نمودند.

 

ـ شيرينبيان: از گياهاني که در نرجه مي
روييد و براي تقويت معده مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ غَزياقي: آن
را غازياغي نيز مي
گفته
اند و شايد مخفف غاز اياقي (يعني پاي غاز) باشد. هرچند برگ
هايش شبيه به پاي کلاغ است. گياهي است خوشبو که آن را در سبزي پلو و کوکو مورد استفاده قرار مي
دادند. موارد استفاده:

1. دم
کرده
ي آن را براي تسکين درد پا و دست مورد استفاده قرار مي
دادند.

2.  پودر برگ
هاي آن در گزيدگي حشرات مورد استفاده قرار مي
گرفت.

3. اين گياه را اشتها آور، ملين، ادرارآور، صفرا بر و تصفيه کنندهٴ خون مي
دانستند و بر اين اعتقاد بودند که مصرف زياد آن باعث حرارت مزاج و تحريک پوست مي
شود.

 

ـ قارچ دکمهاي: در قديم قارچ دکمه
اي فراواني به صورت طبيعي در مناطقي که محل نگهداري و تمرکز کود بود به دست مي
آمد. هنگام توليد اين قارچ زماني بود که رعد و برق انجام مي
گرفت و باران شديدي مي
باريد. خوردن آن
را براي تقويت بدن و از ميان بردن دردهاي مفصلي نافع مي
دانستند.

 

ـ قارقا سوغاني: گياهي است پيازچه
دار که آن را در سبزي
پلو مورد استفاده قرار مي
دادند.

 

ـ قِچّي: گياهي خوردني که پخش زمين مي
شود و برگ
هاي کنگره دار دارد. آن
را در سبزي
پلو، آش و کوکو مي
ريختند.

 

ـ قوش اوزومي: موارد استفاده:

1. کسي که دندان درد داشت خشک شده آن را در آتش مي
ريخت و دود آن را در دهان مي
گرفت و با تکرار آن از درد دندان مي
کاست.

2. همچنين به عنوان يک داروي ملين از آن استفاده مي
شد.

 

ـ کاسني: موارد استفاده:

1. پوست جوانه درخت بيد را با ريشه کاسني در آب مي
جوشاندند و از آن جوشانده تلخ مزه
اي به
دست مي
آوردند و آن را براي رفع تب نافع مي
دانستند.

2. کاسني را همراه با سبزي
هاي خوردني ديگر جمع
آوري و آن
را در پلو يا آش مي
ريختند.

3. از اين گياه، عرق نيز گرفته مي
شد که به آن عرق کاسني مي
گفتند.

 

ـ کنگر: موارد استفاده:

1. براي التيام بريدگي ختنه، برگهاي خشک گياه کنگر را که کوبيده و پودر آن
را در محل زخم قرار مي
دادند.

2. براي التيام زخم
هاي کهنه، از برگهاي خشک گياه کنگر بهره مي
گرفتند.

 

ـ گردو: مغزگردو را نيم سوخته مي
کردند تا روغن بياندازد، سپس آن
را کوبيده به صورت خمير در مي
آوردند. خمير بدست آمده را روي پارچه
اي پهن مي
کردند و بر محلي که پا تورم نموده بود مي
بستند و يکي دو هفته اين عمل را تکرار مي
نمودند و آن را براي معالجه تورم پا نافع مي
دانستند.

 

ـ گزعلفي: براي دل درد و سرما خوردگي مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ گزانگبين: براي مداواي يبوست اطفال، مقدار کمي گزانگبين را در آب حل کرده به خورد اطفال مي
دادند.

ـ گل محمدي: در باغ
ها و خانه
هاي ملارد قديم گل محمدي در حد نياز خانواده
ها کاشته مي
شد. موارد استفاده:

1. خشک کرده آن
را به همراه نعنا در ماست يا دوغ مي
ريختند.

2. دم کرده
 آن
را نيز براي برخي از بيماري
ها نافع مي
دانستند.

3. از عرق آن گلاب مي
گرفتند.

 

گلپر: گياهي با ميوه
اي به شکل فلس نازک که طعم مطبوعي دارد. موارد استفاده:

1. ميوه آن را پودر کرده با خوراک لوبياي قرمز و باقلاي پخته مورد استفاده قرار مي
دادند.

2. در هنگام ترشي درست کردن از آن به عنوان طعم دهنده و خوشبو کننده استفاده مي
نمودند.

 

ـ گندم: از آرد گندم و کره بي
نمک مرهمي مي
ساختند و آن را در محل زخمي که چرک کرده بود قرار مي
دادند تا بدين وسيله چرک را تخليه نمايند.

 

ليمو عماني: براي معالجه زخم داخل دهان، ليمو خشک و يا همان ليمو عماني را با وسيله تيزي سوراخ کرده در ظرفي قرار مي
دادند و روي آن آب جوش ريخته مي
گذاردند تا ساعت
هاي متمادي بماند سپس ليمو را در دهان مي
چلاندند و براي چند دقيقه آن را در دهان گردانده و پس از قرقره کردن بيرون مي
ريختند.

 

ـ نارنج: موارد استفاده:

1. پوست خشک شده نارنج را مي
ساييدند و آن را با کمي آب مخلوط کرده مقدار کمي به کودکان مي
دادند تا يبوستشان برطرف شود.

2. جهت مداواي بيماري اوريون که يکي از بيماري
هاي عفوني مسري و علائمش آماس و دردناکي غده بناگوش و غدد ديگر و تب است؛ مقداري پوست نارنج را که ابتدا خشک و سپس پودر شده بود، در ظرفي
ريخته و مقداري آب بر آن مي
افزودند و آن را بر محل اوريون و پيرامون آن مي
ماليدند و اين عمل را در طي دوسه روز و هر روز دو سه بار تکرار مي
نمودند. اعتقاد داشتند بدين طريق تب بيمار از ميان مي
رود و بيماري اوريون زودتر از زمان دوره
اي آن مداوا مي
شود.

 

مارچوبه: گياهي بالارونده که ارتفاعش کمتر از نيم متر است. موارد استفاده:

1. از آن خوراک مارچوبه تهيه مي
گرديد.

2. دم
کرده ريشه
ِي مارچوبه را در مداواي بيماري حبس
البول نافع مي
دانستند.

3. کساني که عادت ماهانه
شان به سختي انجام مي
گرفت دم
کرده ريشه آن
را مورد استفاده قرار مي
دادند.

ـ مورد: مورد کوبيده شده را با زرده تخم مرغ در هم 
آميخته از آن مرهمي مي
ساختند، سپس آن را در محل ضرب ديدگي يا شکستگي مي
ماليدند و پارچه
اي بر روي آن مي
بستند و بدين طريق محل ضرب ديده يا شکسته شده را مداوا مي
نمودند.

ـ نعنا: موارد استفاده:

1. مصرف اين گياه را براي از ميان بردن دل
درد و معده درد نافع مي
دانستند.

2. در هنگام خوردن ماست يا دوغ، مقداري نعنا به آن مي
افزودند تا مانع سردي آن شود.

3. عرق آن
را نيز مي
گرفتند که به آن عرق نعنا گفته مي
شد.

 

هفتبند: اين گياه گل
هايي کوچک و صورتي دارد. موارد استفاده:

1. دم کرده گل آن را جهت مداواي اسهال و بخصوص اسهال خوني نافع مي
دانستند.

2. براي مداواي زخم
هاي پديدآمده بر روي بدن، برگ
هاي آن
را در هاون کوبيده، بر روي زخم قرار مي
دادند.

 

هندوانه: پوست هندوانه خشک شده را مي
کوبيدند و آن را روي ماست ريخته مخلوط مي
کردند و بر روي زرد زخم مي
گذاردند.

 

هندوانه ابوجهل: گياهي يک
ساله با ساقه رونده. ميوه اين گياه به بزرگي يک پرتقال متوسط و بسيار تلخ است. زنان مقداري از اين گياه را جهت تنظيم عادت ماهانه مورد استفاده قرار مي
دادند.

ـ هويجک: در آش و سبزي پلو مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ ياغليجه: در آش مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

 ب. مداوا با عسل:

 

عسل: به عنوان شفا پيوسته مورد استفاده قرار مي
گرفت. موارد استفاده:

1. استفاده از عسل را در دفع زخم
هاي عفوني نافع مي
دانستند.

2. مقداري عسل را در نعلبکي ريخته و مقداري آب جوشيدهٴ ولرم شده را روي آن مي
ريختند و پس از حل شدن عسل در آب، آن
را روي زخم عفوني شده ريخته و با دستمالي تميز مي
بستند و اعتقاد داشتند چنان
که چندبار اين عمل را انجام دهند، آن زخم بهبود خواهد يافت.

3. چنان
که کسي سرما خورده بود و سينه
اش درد مي
کرد و يا بر اثر بيماري ضعف بر او عارض شده بود؛ مقداري عسل را در استکان چاي ريخته و پس از حل شدن عسل، آن را به خورد بيمار مي
دادند.

4. اگر کودکي بر اثر سرماخوردگي سينه
اش درد مي
کرد، عسل را کمي رقيق کرده به پشت او مي
ماليدند.

5. بيماراني
 را که سينه درد داشتند و سرفه
هاي سختي مي
کردند و خلط از سينه
شان جدا نمي
شد به خوردن عسل با شير تشويق مي
کردند

 

پ. بيماري
ها

 

باجلان: وقتي کودکي بر اثر دل
درد گريه مي
کرد ولي داروهاي دل
درد افاقه نمي
نمود؛ مي
گفتند باجلان شده و آن را نوعي باد فتق مي
دانستند. براي مداواي کودک، وي را نزد کسي که حجامت مي
نمود مي
بردند و او کشاله
ي ران کودک را به روش حجامت، تيغ مي
زد تا مقداري خون بيايد و بدين طريق دل
درد کودک را مداوا مي
نمودند.

 

باد سرخ: صورت بيمار سرخ و متورم مي
گرديد. براي مداواي آن، در قسمتي از صورت با تيغ چند خراش وارد مي
آوردند.

 

تبخال: با ماليدن مقداري چربي روي ماست به محل تب
خال، زمان دوره
اي آن
را کوتاه و يا تب
خال را کور مي
کردند. همچنين براي معالجه تب
خال در زمستان
ها، يخ در موضع آن قرار مي
دادند و در فصول ديگر قطعه
اي مسي را در مکاني سرد قرار داده، آن
را روي تب
خال مي
گذاردند.

 

ترس و ضعف: کسي که به هر دليل ترسيده بود، مقداري نمک به وسيله انگشت به سقّ او مي
زدند تا ضعف ناشي از ترس برطرف شود. همچنين قطعه
اي طلا را در داخل کاسه
اي مي
انداختند و روي آن آب مي
ريختند و آن آب را به خورد کسي که ترسيده بود مي
دادند.

 

جراحت عميق: با سوزاندن پارچه
اي پنبه
اي و قرار دادن آن در محل جراحت و استفاده از پرمنگنات، جراحت را مداوا مي
نمودند.

 

سل: بيماري سل شصت هفتاد سال قبل درنرجه وجود داشت. براي مداواي کسي که بيماري سل داشت، برگ
هاي جوان درخت بيد را مي
جوشاندند تا زماني که کمي قوام بيايد، سپس آن
را به صورت شربت، با قاشق
هاي چايخوري خيلي کوچکي که در قديم رايج بود، روزانه يک يا دو نوبت و هر نوبت نصف قاشق به بيمار مي
دادند.

 

صفرا: مصرف قره قوروت را دافع صفرا مي
دانستند.

 

ضرب ديدگي استخوان: از موم و پيه بز و مقداري کره، معجوني درست مي
کردند و آن را در محل ضرب ديدگي مي
ماليدند و پارچه
اي روي آن مي
بستند.

اگر محل ضرب ديدگي سياه شده بود، مقداري گوشت را در هاون کوبيده و سپس آن
را کمي حرارت مي
دادند تا کمي ولرم شود و آن
گاه آن
را بر موضع ضرب ديدگي قرار داده مي
بستند تا کوفتگي آن گرفته شود. اين کار را در چندين نوبت انجام مي
دادند و در نهايت  زرده تخم مرغ را با زردچوبه و آرد مي
آميختند و آن
را بر محل ضرب
ديدگي قرار داده مي
بستند.

 

قاروق: وقتي که خُرده
اي غذا در حد فاصل گلو و پشت زبان کوچک گير مي
کرد، به آن <قاروق> يا <تُل> مي
گفتند و براي مداواي آن، از راه بيني فوت مي
کردند.

 

گازگرفتگي حيوانات: چنان
که سگ، گرگ، شغال، روباه و حيوانات وحشي ديگر کسي را گاز مي
گرفت، براي مداواي آن، سنگي را روي آتش داغ نموده روي زخم مي
گذاردند و ضمن آن، محل زخم را با خمير نان مي
بستند.

 

 يکي از بيماري
هاي رايج درنرجه قديم، بيماري مالاريا بود. روبروي مکاني که امروزه بانک سپه در آنجا واقع است، باتلاق کوچکي بود که گفته مي
شد محل رشد و نمو پشه مالاريا بوده است. براي کاستن از بيماري و بريدن تب بيمار، جوانه درخت بيد را در آب مي
جوشاندند و خوردن آن
را براي بيمار نافع مي
دانستند.

٭ ٭ ٭

ـ درنرجه قديم چنان
که کسي زرد
آلو زياد مي
خورد براي اين
که ايجاد دل
درد نکند، چند هسته زرد

آلو نيز مي
خورد. لازم به ياد
آوري است هسته زرد
آلوهاي ملارد و ناحيه شهريار شيرين و قابل خوردن است ولي خوردن بيش از اندازه آن ايجاد مسموميت مي
کند.

 

ـ در نرجه قديم هنگامي که شاه
توت چيده مي
شد و دست
ها رنگ قرمز و کبود به خود مي
گرفت؛ براي از بين بردن رنگ آن، مقداري برگ درخت شاه توت چيده  و با فشردن برگ
ها در دست و ماليدن آن بر نقاطي از دست که رنگ گرفته بود؛ رنگ آن را زايل مي
نمودند.

 

ـ درنرجه قديم هنگامي که کسي گوجه سبز زياد مي
خورد و دندان
هايش کور مي
شد، براي از ميان بردن آن مقداري برگ زرد
آلو مي
جويد و بي
آنکه آن
را بخورد بيرون مي
ريخت.

 

کودکان و بيماريها: در نرجه  قديم هنگامي که بيماري سرخجه که غير از سرخک است و بيماري سياه سرفه، آنفولانزا، مالاريا و سل شايع مي
گرديد، شماري از کودکان مي
مردند و در اين ميان مرگ پسران بيش از دختران بود. بيماري
هاي متعدد ديگري  نيز کودکان را مورد هجوم قرار مي
داد که از آن
جمله
اند: سياه زخم، کچلي، چشم درد، کورک و...

 

زائو: يک شب مانده به حمام دهه، مورد را با اسپند سوزانده شده و نخود خام مي
کوبيدند و سپس آن
را الک کرده و الک شده آن
را از پارچه نازک رد مي
کردند و سپس دو عدد تخم مرغ روي آن مي
شکستند و آن
را به صورت خمير درآورده به مهره
هاي کمر زن مي
ماليدند و آن
را مي
بستند و فردا که زن به حمام مي
رفت آن را مي
شستند و دليل اين کار اين بود که بتوانند از کمردرد و سردرد ناشي از زايمان پيشگيري به عمل آورند. 

ت. حجامت

 

در نرجه قديم حجامت امري رايج بود و پيوسته در فصل پاييز و بهار و به وسيله
ي شاخ گاو انجام مي
گرفت. برخي از زنان نرجه در اين کار تبحر داشتند. مثلاً در حدود سال1310ـ1312 حجامت مي
نمود  . کولي
ها نيز در کار حجامت استاد بودند و پيوسته در فصل پاييز و بهار سر و کله
شان پيدا مي
شد.

 

ث. بادکش

 

يکي از شيوه
هاي مداواي بيماران در نرجه قديم بادکش کردن بود.

ـ اگر کسي سرش درد مي
کرد روي پيشاني او بادکش مي
کردند. همچنين سردردي شبيه ميگرن وجود داشت که پيوسته در يک زمان بخصوصي پديدار مي
شد؛ به اين سردرد <باد نزله> مي
گفتند و آن را از طريق بادکش مداوا مي
نمودند.

 

ـ اگر کمر کسي درد مي
کرد و يا سينه پهلو مي
نمود، کمرش را بادکش مي
کردند.

 

شيوه بادکش کردن

براي بادکش
کردن پيشاني يک استکان و براي بادکش
کردن کمر و يا پشت، چهار پنج استکان لازم بود. به تعداد استکان
هايي که براي بادکش کردن لازم بود، خميرهايي به اندازه يک فندق آماده مي
کردند، سپس در مکان
هايي که بايد بادکش انجام مي
گرفت، يکي از آن خميرها را قرار مي
دادند و چوب کبريتي در خمير فرو مي
کردند به گونه
اي که قسمت باروت کبريت در بالا قرار گيرد. آنگاه کبريتي روشن کرده با آن چوب کبريت
هايي را که در خمير قرار داده شده بود روشن مي
کردند و يکي از استکان
ها را روي آن قرار مي
دادند. اين عمل موجب مي
گرديد آتش چوب کبريت خاموش شود و قسمتي از بدن که زير استکان قرار داشت به اندازه چند سانتيمتر باد کند و باد کردگي آن درون استکان قرار گيرد. چند دقيقه بعد، استکان
ها را از محل بادکش برمي
داشتند.

ـ 

 ج . اطباي سنتي

 

ـ در نرجه قديم زنان بيش از مردان در کار طبابت بودند. از جمله اين زنان عبارتند از:

مداواي گلو درد، پا درد، گوش درد که با ماليدن روغن

بر محل درد، درمان مي
نمود؛ سرماخوردگي، دل درد و بيماري
هاي ديگر را نيز مداوا مي
نمود و در صورت نياز

برخي را نيز بادکش مي
کرد. وي در رفتگي دست و پا را

نيز معالجه مي
کرد.

 :

٭. سياه زخم: براي مداواي اين بيماري اگر زخم کوچک بود، قاشقي را روي آتش و در حد معيني داغ مي
کرد و آن
را روي زخم مي
گذارد و تا زماني که بيمار در نقطه زخم دردي احساس نمي
کرد آن
را برنمي
داشت. اگر زخم بزرگ شده بود، مقداري خمير نان را فتيله کرده دور زخم مي
گذارد و محل زخم را به صورت حوضچه
اي در
آورده داخل آن
را سرکه مي
ريخت، سپس سيخي را روي آتش داغ مي
کرد و نوک آن
را آرام درون سرکه فرو مي
کرد و به بيمار مي
گفت هرگاه احساس سوختگي کردي بگو تا سيخ را از درون سرکه بردارم. هنگامي که سرکه داغ مي
شد و بيمار احساس سوختگي مي
کرد، آن
را از درون سرکه برمي
داشت و پس از دقايقي با مقداري کهنه که از پيش آماده شده بود سرکه و خمير را پاک مي
کرد و سپس پمادي را که معلوم نيست چه بود و چگونه تهيه کرده بود روي زخم مي
گذارد و محل آن
را مي
بست و يکي دو نوبت ديگر نيز از پماد استفاده مي
کرد، نتيجه آن مي
شد که پس از يکي دو هفته، زخم به صورت غده
اي چهل پنجاه گرمي از بدن جدا شده و از محل زخم بيرون مي
آمد. در اين زمان پمادهاي ديگري به کار مي
برد تا علاوه بر بهبود محل زخم، فرورفتگي ناشي از زخم را تا حدودي زايل نمايد.

٭. آب مرواريد: وي براي مداواي آب مرواريد، حبه قندي را بر
داشته به غشاء زجاجيه چشم مي
زد که موجب پارگي پوست غشاء شده، مقداري آب از آن بيرون مي
زد. وي سپس مقداري مرهم را که معلوم نبود چگونه تهيه کرده بود روي آن مي
گذارد و آن
را مي
بست و در چند روز متوالي مرهم گذاري انجام مي
داد. اين
که به راستي با اين شيوه عمل چند درصد از بيماران مداوا مي
گرديدند معلوم نيست.

 

چ. قابله
هاي نرجه

تا پيش از پيدايي طب جديد، تمامي زايمان
ها در خانه انجام مي
گرفت و کار قابلگي يعني انجام کار مامايي از وظايف زنان به شمار مي
آمد. دو نفر از زناني که در کار مامايي بيش از ديگران معروفيت داشتند عبارتند از:

 

 

 

 

مبارزه با آفات

آهک: براي از ميان بردن حشرات موذي داخل اتاق
ها، مقداري سنگ آهک را پودر کرده در کناره ديوارهاي اتاق مي
ريختند تا حشرات موذي را از ميان ببرند. بعدها با پيدايش دِدِتِ و سموم ديگر، اين شيوه از ميان رفت.

 

 

2. طب جديد

توجه به موضوع سلامتي به عنوان يکي از ابزارهاي توسعه انساني و اقتصادي راهکار مفيدي براي ارزيابي وضعيت سرمايه
گذاري
هاي مرتبط با سلامت است.

    قبل از سال1325 که امکانات و تأسيسات بهداشتي و درماني به شکل نوين در اکثر مناطق ايران ايجاد نشده بود، نرجه  نيز همانند با ساير نقاط، با مشکلات عديده بهداشتي از قبيل مرگ و مير زياد کودکان و بيماري
هاي مختلف دست به گريبان بود. بيماري
هاي مسري همچون، سرخک، سل، آبله، حصبه، مالاريا و... شايع بود و پيوسته قرباني مي
گرفت.

      .

      

چاوشي

چاوشي و شيوه استقبال زائران اماکن متبرکه  در نرجه  قديم

 چاوشي

 در نرجه بسيار قديم هنگامي که کسي قصد سفر مکه، کربلا، نجف و مشهد را داشت، يک نفر چاوشي
خوان مي
گرفت و او از يکي دو ماه مانده به سفر، در کوچه
ها چاوشي مي
خواند و ضمن آن اعلام مي
نمود که چه کسي قصد سفر به کجا را دارد. اين چاوشي
خواني موجب مي
گرديد تا افراد ديگري نيز که علاقمند به چنين سفري بودند در جريان قرار گرفته و چنان
که آنان نيز قصد اين سفر را دارند با وي همراه شوند. چاوشي
خوان، به يکي دو روستاي پيرامون نيز مي
رفت و در آن
جا نيز چاوشي مي
خواند و بدين وسيله راغبين به اين سفر را آگاه مي
نمود. نتيجه آن مي
شد که با پيوستن افراد ديگر، کارواني چند نفره از اهالي يکي دو روستا عازم سفر مي
گرديد.

    با آمدن وسايل نقليه جديد، باز هم چاوشي
خواني براي کساني که به اماکن متبرکه مي
رفتند ادامه داشت، تا به مرور ايام منسوخ گرديد. ولي چاوشي
خواني براي کساني که از زيارت اماکن متبرکه باز مي
گشتند تا امروز ادامه دارد.

    در قديم هنگامي که کسي از مشهد مي
آمد برايش اسفند و کندر دود کرده اين چاوشي را مي
خواندند:

اول بـه مدينـه مصطفي را صلوات                   دوم به نجف شيـر خدا را صلوات

در کرب و 
بلا به شمر ملعون لعنت                    در توس غريب 
الغربـا را صلوات

    ولي امروزه اين چاوشي براي کساني که از مکه و عتبات عاليات (کربلا و نجف و کاظمين) مي
آيند خوانده مي
شود.

 شيوه استقبال

هنگامي که کسي از مکه يا عتبات عاليات مي
آمد جمعي از اهالي يک کيلومتر يا بيشتر به استقبال او مي
رفتند و هنگامي که حاجي يا کربلايي به محل استقبال مي
رسيد، از طرف خانواده، اقوام و دوستان نزديک يکي دو گاو و گوسفند زير پاي او قرباني مي
کردند. پس از روبوسي؛ حاجي يا کربلايي را با سلام و صلوات و در حالي که يک نفر چاوشي مي
خواند و در مسير راه او اسفند و کُندُر دود مي
شد به ملارد مي
آوردند.

    در مسير راه، اهالي يکي يکي و يا چندنفره به استقبال مي
رفتند و او را تا خانه همراهي مي
نمودند. در چند نقطه از مسير راه نيز گوسفند و گوساله
اي قرباني مي
گرديد و سپس اهالي به خانه
هاي خود رفته و از چند ساعت بعد گروه گروه به ديدن حاجي يا کربلايي مي
رفتند. اگر حاجي يا کربلايي در تاريکي مي
رسيد، علاوه بر آنچه گفته شد، در محل استقبال و نقاطي از مسير راه، آتش روشن مي
کردند و يا با فاصله
هاي طولاني فانوس مي
گذاردند و بعدها در مسير راه چراغ زنبوري روشن مي
کردند.

    وقتي حاجي يا کربلايي در منزل استقرار مي
يافت، اکثر کساني که به ديدن او مي
رفتند با خود کله
قند مي
بردند و تعدادي نيز گوساله يا گوسفند مي

بردند. تا چند روز با گوشت
هاي قرباني به مهمانان شام و نهار داده مي
شد و اگر گوشت
ها زياد بود، آن
ها را ميان اهالي تقسيم مي
کردند. و اگر کم مي
آمد تعدادي از گوساله و گوسفندهايي را که هديه آورده بودند قرباني مي
کردند.

    حاجي يا کربلايي يک هفته تا ده روز در منزل مي
نشست تا به ديدنش بيايند. آنگاه نوبت حاجي يا کربلايي بود که به بازديد تمام کساني که به ديدنش آمده بودند بپردازد. هديه حاجي يا کربلايي بيشتر مهر و تسبيح بود ولي براي کساني که گاو و گوسفند آورده بودند؛ هدايايي همچون پارچه، پتو، ساعت و... داده مي
شد.

    در قديم رسم اين بود زائري که از مشهد مي
آمد حتماً يک نهار يا شام اقوام و دوستان را دعوت مي
کرد.

 

کدخدا

کدخدا و کدخدايان نرجه

 

   انتخاب کدخدا

 

همواره در طول تاريخ ايران، روستاها توسط کدخدايان اداره 
شده است. مردم کسي را به عنوان کدخدا انتخاب مي
کردند که بيشتر از ديگران نفوذ و اعتبار داشته باشد و بتواند ضمن رسيدگي به کارهاي کشاورزي و دامداري خود، در امور عمومي روستا نيز فعاليت نمايد.

    کدخدا به عنوان ريش سفيد و معتمد محل در کليه امور ده، سواي امور ديني و مذهبي دخالت داشت.

      ارباب يعني ( يکي از افرادي را که در ميان مردم از نفوذ و اعتبار قابل توجهي برخوردار بود به کدخدايي بر مي
گزيد. البته بعدها فرمانداري نيز حکم کدخدايي وي را صحه مي
گذارد.

    


 

 

وظيفه کدخدا

 

ـ هنگامي که حوادث طبيعي همچون زلزله، سيل و بيمار
هاي مُسري دامنگير مردم مي
شد؛ کدخدا تا پيش از رسيدن کمک
هاي دولتي، مردم را براي کمک به يکديگر بسيج مي
نمود.

 

ـ اگر اختلافي ميان روستائيان بر سرِ زمين، آب، حق وراثت و يا اختلافات خانوادگي صورت مي
گرفت، کدخدا آنان را به صلح و دوستي و مماشات با يکديگر دعوت مي
نمود و اغلب نيز با پادرمياني کدخدا مسائل و مشکلات حل و فصل مي
شد و اگر از اين طريق ممکن نمي
گرديد؛ آنان را به ادارات دولتي و ژاندامري معرفي مي
نمود تا از طريق قوانين مدني کشور نسبت به مشکل آنان رسيدگي شود.

 

ـ کدخدا گذشته از اموري که به روستا مربوط مي
گرديد، رابط بين روستائيان و اداره
هاي دولتي نيز به
شمار مي
آمد. از جمله هنگامي که مأمور يا مأموران دولتي براي انجام وظايفي همچون رسيدگي به امور بهداشتي، سرشماري نفوس، امور انتظامي و سربازگيري به ملارد مي
آمدند؛ اين وظيفه کدخدا بود که از آنان پذيرايي نمايد. در چنين مواردي، مأموران ابتدا به کدخدا مراجعه مي
کردند تا تسهيلاتي براي انجام کارهايشان فراهم گردد.

 

    مثلاً مأموري که براي سربازگيري مي
آمد؛ با در دست داشتن اسامي کساني که هنگام سربازيشان فرا رسيده بود، ابتدا به خانه کدخدا مي
رفت و از کدخدا مي
خواست تا آنان را معرفي نمايد.

    کدخدا دستيار خود را، به منزل جواناني که وقت سربازيشان فرا رسيده بود مي
فرستاد و از پدر و مادر آنان مي
خواست که به همراه جوان خود به خانه کدخدا بيايند. با آمدن آنان؛ مأمور مطابق وظيفه، حکم سربازي را مي
خواند و آنچه را که در اين خصوص مي
بايست بگويد بيان مي
داشت.

    در اين هنگام کدخدا زبان به سخن مي
گشود و براي اين
که دلشوره و نگراني جوان را برطرف سازد و آه و ناله پدر و مادر را از ميان ببرد به آنان مي
گفت: سربازي يک وظيفه عمومي است؛ همه مردم در مقابل کشور خود مسئول هستند. هرکس بايد دِِينِ خود را نسبت به ميهن خود ادا کند و... کدخدا با سخناني از اين سياق، پدر و مادر را مجاب مي
نمود تا فرزند خود را در روز مقرر به خدمت نظام بفرستند و دلشوره جوان را نيز تبديل به يک شور و وظيفه ميهني مي
نمود. 

 

زمستان درنرجه

زمستان درنرجه قديم

 

 

 

زمستان تنها فصلي بود که نرجه ایها فارغ از کار کشاورزي، بيشتر ساعات روزشان را در خانه و در زير کرسي مي
گذراندند (تا چند دهه قبل، بيشتر اهالي ملارد در فصل سرما از کرسي استفاده مي
کردند). شب
ها نيز به صورت دوره
اي به خانه يکديگر رفته، شادماني و خوشي را براي يکديگر به ارمغان مي
بردند.

 

 

شب چله (شب يلدا)

شب نشيني
هاي زمستاني از شب يلدا (اول دي) که به آن شب چله مي
گفتند آغاز مي
گشت. در اين شب غالباً برف سنگيني مي
باريد و بعضاً سه
بار برف روبي انجام مي
گرفت. اهالي اين شب را جشن مي
گرفتند و تا نزديکي
هاي صبح در خانه يکديگر به تعريف خاطرات و شادگويي مي
پرداختند.

    در اين شب هندوانه مي
خوردند و بر اين اعتقاد بودند که اگر کسي در اين شب هندوانه بخورد در چله تابستان تشنگي بر او چيره نخواهد شد. اگر هندوانه نمي
يافتند ترشي هندوانه مي
خوردند. از ديگر خوردني
هاي اين شب، انجير، کشمش، توت، نخودچي، گردو، بادام، فندق و تخمه بود.

 

 

شب نشيني

در ماه
هاي زمستان که کاشت و برداشت انجام نمي
گرفت؛ اهالي نرجه شب
ها را به صورت خانوادگي در خانه
ي يکديگر به شب
نشيني مي
پرداختند. در اين شب
ها علاوه بر اخبار روستا؛ قصه
هاي <اصلي و کَرَم>، <شاه اسماعيل>، <کوراوغلي> و <ليلي و مجنون> نيز خوانده مي
شد. همچنين يک نفر شعر مي
خواند و يک نفر ني مي
زد. گفته شده است که بعضي
ها نيز چُگور مي
زدند و چُگور نوعي سه
تار بود که نوازنده
ي آن
 ضمن نواختن آن، اشعاري را نيز مي
خواند.

    اين شب
نشيني
ها غالباً تا صبح ادامه مي
يافت و در آن همه نوع آجيل و خشک
بار براي مهمانان آورده مي
شد و عمده خوردني
هاي اين شب
ها گندم شاه
دانه تف داده و قاهوت بود.

 

 

کرسي

چهارپايه
اي مربع شکل که هر ضلع آن در حدود يک متر، و ارتفاع آن60 سانتميتر   بود. روي آن
را با لحاف مربع شکل بزرگ که به آن لحاف کرسي گفته مي
شد مي
پوشاندند.

    چنان
که پيش از اين و در فصل خانه
هاي نرجه غالباً داراي دو اتاق زمستاني و تابستاني بود. در وسط اتاق زمستاني، گودي کوچکي جهت ريختن ذغال کرسي تعبيه مي
گرديد که به آن چاله کرسي گفته مي
شد.

    پس از آن
که ذغال را در حياط روشن کرده و دود آن از ميان مي
رفت، آن را با خاک انداز و يا وسيله
ي ديگر درون چاله کرسي ريخته و روي آن مقداري خاکستر مي
ريختند و کرسي را بر روي آن چاله قرار مي
دادند.

    بعدها منقل، جاي چاله کرسي را گرفت و از آن پس، ذغال کرسي را درون منقل
 ريخته و زير کرسي قرار مي
دادند و هنگامي که نياز به گرماي بيشتري بود، مقداري از خاکستر را کنار مي
زدند.

    در سال
هاي اوليه انقلاب، منقل برقي جاي منقل ذغالي را گرفت و در سال
هاي اخير استفاده از کرسي از تمامي خانه
ها رخت بربسته است.

    براي استفاده از کرسي، افراد خانواده دور آن به نحوي مي
نشستند که پاها و نيمه پايين بدنشان، درون کرسي قرار مي
گرفت و بدين وسيله خود را گرم مي
نمودند.

 

 

از اعتقادات مربوط به زمستان

ـ اگر در فصل زمستان سگي در سايه مي
خوابيد، بر اين باور بودند که فردا هوا تا حدودي گرم خواهد شد.

 

ـ اگر در يکي از شب
هاي زمستان اسب، يابو و يا قاطر بدون دليل شيهه مي
کشيد، آن
را نشانه اين مي
دانستند که فردا باد يا باران خواهد آمد.

حمام در نرجه قديم

حمام در نرجه قديم

تا هفتاد هشتاد سال قبل، ساختن حمام و آب
انبار همچون ساختن مسجد، يکي از مباني خيرات و مبرات به
شمار مي
رفت. افراد متمکن و خيرخواه جهت کسب ثواب اُخروي و برجاي گذاردن نام نيک خويش و کسب شرف و افتخار دنيوي اقدام به ساختن مسجد، حمام و آب
انبار مي
نمودند. اين
که نخستين حمام نرجه در چه سالي و توسط چه کسي ساخته شده معلوم نيست.

  حمام قديم نرجه

 اين حمام خزينه دار و در خیابان شهید حیدرعلی شیخها بود. بنا بر اقوال معمرين، زمان ساخت آن پيش از سال1300 شمسي يعني در اواخر عهد قاجار بوده است.چند پله که پايين مي رفتي به رختکن حمام وارد مي شدي و پس از گذشتن از آن به سالن عمومي که محل شستشو بود وارد مي
شدي. روبرو دواخانه (محل ازاله مو) و در وسط صحن حمام حوضي مستطيل شکل قرار داشت. شاه
نشين آن نيز دو سکو در دور حوض بود که مردم بر روي آن مي
نشستند. خزينه را چند پله بالاتر از صحن داخلي حمام ساخته بودند . در هنگام خارج شدن از صحن شستشوي حمام، حوض کوچک کم عمقي قرار داشت که با پا گذاردن داخل آب آن به رختکن وارد مي
شدند    آب خزينه را دوهفته به دو هفته از آب چاه ویانهري که در خيابان جاري بود پر مي
کردند. ویاباکوزه یک نوع وسیله ای بود که برای تصفیه کردن آب ساخته بودن آب راتصفیه میکردن چند روزي که از پر کردن آب خزينه مي
گذشت، بوي تعفن از آن برمي
خواست. آب مصرفي داخل حمام نيز از آب نهر خيابان بود.در مواقعي که حمام خراب مي
شد و بر اثر نبود امکانات مالي تا مدتي همچنان خراب باقي مي
ماند. مردم به حمام تاکستان میرفتند .

 آتشدان حمام: حمام قديم نرجه را با آتشدان که به آن تون گفته مي
شد گرم مي
نمودند و مواد گرم کننده آن نيز خاشاک و هيزم وفضولات دامی بود. حمامي
ها علف
هايي را که در کنار گندم
زارها مي
روييد و مورد استفاده دامداران نبود جمع کرده مي
گذاردند تا خشک شود و سپس آن
ها را براي تاباندن تون حمام (روشن کردن آتشدان حمام) مورد استفاده قرار مي
دادند. حمامي پيوسته انباري از اين علف
ها را براي زمستان ذخيره مي
کرد.

 زمان شروع به کار حمام: از صبح زود تا حدود ساعت9 مخصوص مردان و از ساعت9 تا ساعت1 بعد از ظهر مختص زنان بود. ساعت1تا2 تعطيل مي
شد. از ساعت2 تا چند ساعتي مختص مردان و سپس به زنان اختصاص مي
يافت. بعضاً نيز در ساعات کار حمام تغييراتي صورت مي
گرفت.

 حمام رفتن زنان ثروتمند درنرجه

 در نرجه قديم زنان خانواده
هاي ثروتمند غالباً با يکي دو خدمتکار به حمام مي
رفتند. يکي از خدمتکاران طاس و مجمعه (سيني) با خود مي
برد و ديگري بقچه حمام در بغل، خانم را همراهي مي
کرد.ابتدا مکاني را که خانم مي
بايست در آن قسمت بنشيند خدمتکاران با آب داغ و کف صابون مي
شستند و سپس يک سيني مسي را وارونه روي زمين مي
گذاردند و خانم روي آن مي
نشست. در کنار آن، سيني مسي کوچکتري قرار مي
گرفت که داخل آن وسايل حمام شامل: ليف، صابون، شانه، سنگ
پا و طاس (تشت) قرار داشت و غالباً سه نوع طاس (بزرگ، کوچک و متوسط) مورد استفاده قرار مي
گرفت. خدمتکاران با طاس متوسط درون طاس بزرگ را پر آب مي
کردند و با طاس کوچک و يا متوسط بر روي خانم آب مي
ريختند. پس از کيسه و ليف کشيدن، درون طاس کوچک کف صابون درست مي
کردند و با ريختن آن بر سر خانم و چنگ زدن در موهاي وي سر وي را مي
شستند.اگر خدمتکاران در منزل، سر خانم را حنا گذارده بودند؛ به محض حضور خانم در حمام، ابتدا سر وي را مي
شستند و پس از آن در طاس کوچک مقداري رنگ عمل آورده، سر وي را رنگ مي
گذاردند و نيم ساعت بعد مي
شستند و حاصل آن مويي سياه و شفاف بود.    هنگامي که خانم از شسته شدن فارغ مي
گرديد و پاي به سربينه (رختکن حمام) مي
گذارد، خدمتکاران بقچه

اي را باز کرده و يک زيرپايي از جنس مخمل زيرپاي او مي
انداختند و با دو قديفه (حوله) بزرگ اقدام به خشک کردن او مي
نمودند و سپس از بقچه
اي ديگر لباس
هاي تازه وي را بيرون آورده بر تنش مي
کردند و پس از شانه زدن موها و بافتن آن
ها روانه خانه مي
شدند.زن حمامي نيز به جهت دريافت انعام، غالباً در بردن و آوردن وسايل حمام و پوشاندن لباس خانم، با خدمتکاران همکاري مي
نمود.

 حمام جديد نرجه

 گرمابه
هاي غيربهداشتي يکي از مکان
هاي انتقال بيماري به شمار مي
آمد. يکي از مهم
ترين منابع گسترش انواع بيماري
ها، حمام
هاي قديمي خزينه
دار بود. آب داخل خزينه
ها هفته
اي يکبار و بعضاً ده روز يکبار تخليه مي
گرديد و در آخرين روزهاي پيش از تخليه متعفن مي
گردي    در حدود سال۱۳۸۴ و همزمان با تعريض خيابان اصلي که آن زمان 4 تا 6 متر عرض داشت،شهردارنرجه حمام قديمي را به همراه  آب
انبار تخريب نمود و زمين حمام و آب
انبار را به همراه تعدادي از خانه
هايي که اطراف  بود بارک درست کرد  و با کمي فاصله، اهالی به جاي يک حمام که در ساعاتي از روز مخصوص زنان و ساعاتي نيز مخصوص مردان باشد؛ دو حمام چند دوشه، يکي ويژه زنان و ديگري ويژه مردان احداث و وقف عام نمود. حمام جديد داراي حوض، شيرهاي آب گرم و سرد، و چندين دوش بود و در آن مکاني نيز جهت ازاله مو که اصطلاحاً به آن دواخانه گفته مي
شد قرار داشت. حمام جديد تا حدودي با استانداردهاي بهداشتي آن زمان مطابقت داشت.

  حمامي

 حمام قديم و حمام جديدي که مردم ساخته بود هر دو وقف عام بودند و مالک آن تمام روستائيان به
شمار مي
آمدند؛ از اين
رو، مردم به اتفاق آرا از ميان کساني که داوطلب حمامي شدن بودند يکي را برمي
گزيدند.حمامي
ها غالباً کساني بودند که زمين و دام کم داشتند و از اين
رو مي
توانستند به کارهاي حمام برسند. از وظايف حمامي اين بود که آب به خزينه ببندد؛ حمام را تميز کند و پيوسته کوره حمام را که به آن تون گفته مي
شد روشن نگاهدارد و هيزمي را که جهت تون حمام به کار مي
رفت تهيه نمايد. زن حمامي هم در ساعاتي که حمام زنانه بود به حمام مي
رسيد.    مزد حمامي را ساليانه و پس از برداشت محصول مي
دادند. در مراسم عروسي وقتي که داماد يا عروس را به حمام مي
بردند، رسم بر اين بود که خانواده عروس و داماد هدايايي به حمامي مي
دادند.

  دلاک

 از وظايف مهم دلاک، اطلاع رساني اخبار مهمي چون عروسي، عزا، ختنه سوران، و يا گردهمايي
هاي روستايي که جهت مشورت در امور آب، زمين و... برگزار مي
گرديد بود. دلاک مرد، مردان خانواده و دلاک زن، زنان خانواده را مطلع مي
نمود.هنگام فرا رسيدن مراسم عروسي، خبر رساني اين عروسي توسط دلاک انجام مي
گرفت. البته به دليل قِلّت جمعيت، تقريباً تمامي اهالي دعوت مي
شدند. دلاک براي رساندن پيام عروسي، در دستمالي نقل مي
ريخت و به يکايک خانه
ها مي
رفت و ضمن تعارف نقل، خبر عروسي و دعوت شدن آنان را ابلاغ مي
نمود. صاحب خانه نيز ضمن پذيرفتن دعوت، به دلاک مقداري گندم، نان و يا چيز ديگري مُشتُلُق مي
داد. بعدها که داد و ستد از شکل کالا به کالا خارج شده و پول در جريان داد و ستد روستا قرار گرفت؛ به دلاک به جهت آوردن خبر خوش عروسي، جوراب، نبات و حتي پول انعام داده مي
شد.

 مزد حمامي: در زمان
هاي بسيار دور، پول حمامي را سالانه و هر خانواده
اي از محصول خود مي
داد ولي بعدها اين شيوه به دليل در مضيقه قرار گرفتن خانواده حمامي تغيير يافت. مردان ماهانه و يا چند ماه يکبار مقداري گندم براي حمامي مي
بردند و زنان براي هر مرتبه حمام رفتن، يکي دو نان براي حمامي مي
بردند. بچه
ها نيز نصف بزرگترها محاسبه مي
شدند.

  آداب قديم حمام رفتن در نرجه

 حمام
ها چون محل ملاقات
هاي قهري و برخوردهاي اتفاقي و يا ميعادگاه طبقات مختلف مردم بود، داراي آداب و سنن خاصي نيز بوده است: ـ در هنگام ورود به صحن حمام، چنان
که فرد يا افراد بزرگتري در حمام حضور داشتند، براي اظهار ادب و تقديم احترام، طاسي آب از حوض وسط حمام برداشته بر سر يکايک آنان مي
ريختند و بدينوسيله اداي احترام مي
نمودند.ـ هنگامي که فرد قابل احترامي در حمام بود يکي دو طاس آب بر پشت او مي
ريختند و اگر در حال صابون زدن بود، ليف او را گرفته کمي پشت او را ليف مي
کشيدند و يا از دور اداي احترام کرده با کف دست آب برداشته به او تعارف مي
کردند. ـ هنگام نشستن در نقطه
اي از حمام، يکي دو طاس آب خيلي داغ در آن نقطه مي
ريختند و در هنگام ريختن آب داغ، بسم
الله مي
گفتند.ـ هنگامي که از صحن حمام به رخت
کن مي
آمدند، يکديگر را چند دقيقه
اي ماساژ مي
دادند و بدينوسيله عطوفت و مهرباني خود را به يکديگر ابلاغ مي
نمودند و اين بيشتر به مردان اختصاص داشت.

  حمام در مناسبت
هاي مختلف مواقعي بود که حمـام تبديل به مکاني براي ديد و بازديدهاي عمومي مي
گشت. از آن
جمله:

 انتخاب عروس: در صورتي که خانواده
اي دختري را جهت پسر خود مي
پسنديد، يکي از بهترين اماکني که خانواده داماد مي
توانستند عروس آينده خانواده را برانداز کنند حمام بود.

 حمام برون عروس: در روز عروسي، طي مراسمي عروس را به حمام ميبردند. بيشتر همراهان عروس را دختران جوان تشکيل ميدادند. اعتقاد عمومي بر اين بود که رفتن دختران با عروس به حمام، خوش يُمن است و باعث باز شدن بخت آنها ميشود. بردن و آوردن عروس از حمام همراه با ساز و دُهُل و هلهله و شادي بود.

 حمام برون داماد: در روز عروسي، داماد به همراه ساق دوش و سُل دوش و شماري از دوستان و جوانان به حمام مي
رفت. هنگام بردن و آوردن داماد از حمام، جوانان بزن و بکوب و شادي راه مي
انداختند و دهل زده ، اسپند دود مي
کردند.

 حمام زايمان: در دهمين روز زايمان، زائو به همراه قابله و تعدادي از زنان به حمام مي
رفت که آن
را دهه حموم مي
گفتند. زناني که همراه زائو بودند با خود ميوه و شربت مي
بردند و آن
را درون سيني (مجمعه) قرار داده و جلو زائو و کساني که در حمام بودند مي
گرفتند.

 حمام ختم عزا: اين حمام جهت پايان دادن به مراسم سوگواري و عزاداري خانواده
اي بود که يکي از افراد درجه اول آن درگذشته بود. حمام ختم عزا، با حنا بستن و اصلاح سر و صورت بازماندگان متوفيٰ انجام مي
گرفت و تهيه مقدمات اين حمام توسط يکي از بزرگان خانواده يا يکي از بزرگان محلي صورت مي
گرفت.

 

آسياب هاي آبي

مقدمه : آسياب هاي آبي ازجمله آثاری محسوب مي شود که معمولا در کنار آبادي ها و بر سر راه قنات ها و رودخانه ها ساخته شده اند. این نوع آسياب ها در گذشته به دليل نزولات آسماني و فراواني آب قنوات، نهرها و رودخانه ها بر سر راه آب ورودي به شهرها و روستاها ساخته مي شد و به وجود آب فراوان و شيب کافي وابسته بود و براي آرد كردن گندم و غلات ديگر به صورت کاملا سنتي، جهت تهيه نان و مصارف مختلف از آن استفاده مي‌شد. درشهرنرجه از زمان ۵ فقره آسیاب آبی بجای مانده است . دراین پست سازه های آنها و اصطلاحات و ضرب المثلهای ترکی مربوط به آسیاب پرداخته ایم امید است مورد پسند قرارگیرد.

آسیابهای آبی 

یکی ازصنایع قدیم شهرنرجه/ آسیاب" بوده است که با توجه به وجود رودخانه پرآب"باش بولاق/ سرچشمه" پرآب درآن، درقدیم ازنوع آسیاب آبی و دراین اواخرازنوع موتوری آن وجود داشته است. به مسئول آسیاب "کلوانچی/ آسیابان" می گفتند. .  اجرت جنسی که برای آرد کردن اعم از گندم ، جو ، ذرت و ... توسط آسیابان از همان جنس می گرفت "توزه" می گفتند و معمولا معادل چند درصد وزن جنسی که باد آرد می شد، بود.

 آسيابهای آبی شهرنرنه  به صورتهاي متفاوتي بصورت زیر وجود داشتند:

درشهرنرجه ۵ آسیاب آبی وجودداشت

۴آسیاب درکنار هم بافاصله ای اندک درامتداد یکدیگر در منطقه ای بنام قرجلر قرارداشتندو و درچند سال اخیرتخریب و درحال حاضر اثری ازآن وجودندارد.

ویک آسیاب درکنار روستا و در سراشیبی محل ایستگاه کنونی وسایل نقلیه عمومی بطرف محل سابق  و در اوایل دوران پهلوی تخریب و ازبین رفته است.که صاحب این اسیاب ارباب این شهر بود

3

  هیچ مدرک مستندی مبنی برتاریخ ساخت این آسیابها  در دست نیست. این آسیاب ها که در مسیر آب" رودخانه" خررودشهرنرجه قرارداشتن و درحال حاضر تمام آنها متروک و ازبین رفته اند. معماری و شکل سازه این آسیاب ها مشابه هم ‌هستند و از "مسنه/جوی و نهرآب که قبل از داخل شدن به نو یا تنوره آسیاب که بطورطبیعی ارتفاع داشت" و "نو / تنوره" ای استوانه شکل تشکیل شده بودند.

 نو یا تنوره آسیابها، استوانه ای به قطر حدود یک متر و ارتفاع بیش ازشش مترداشت که 5 مترش بالای زمین های اطراف و بقیه آن داخل و پایین آن زمین قرارگرفته بود. آب رودخانه "سیل دره" به وسیله کانالی به داخل مسنه و سپس به نو یا تنوره هدایت می شد و پس از آن با شدت و فشار به بخش پره های زیرین آسیاب هدایت می‌ گردید و پره‌های چرخ چوبی آسیاب را به حرکت در می‌آورد. چرخ با هرمی به سنگ رویین وصل شده بود و باعث چرخش آن می‌گردید. با چرخش این سنگ گندم کم‌کم به درون سنگ رویین و از آنجا به بین دو سنگ منتقل می‌شد و پس از آرد شدن به کناره های سنگ زیرین منتقل می‌گردید. مصالح به کار رفته در بنا ، لاشه سنگ، قلوه سنگ و ملات شن و گچ و آهک بود. و لاشه سنگ ها نو را از محل کوههای اطراف با اسب و الاغ به نرجه حمل و درآنجا به شکل نیم دایره تراش داده اند و با کنارهم قراردادن دو سنگ نیم دایره ای تنوره تقریبا استوانه ای ساخته اند..

ساختمان داخلي آسيابهای آبی داراي چند اتاق به منظور استراحت آسيابان و انبار گندمهايي بود كه بايد آرد می شد،  و همچنین اسطبلی برای چارپان وجودداشته است .

هر آسياب داراي قسمت هاي مختلفي است که عمده ترين قسمت آن" نو" یا "تنوره" است که به صورت مخروطي وارونه طراحي مي‌شد، به گونه اي که آب رودخانه پس از عبور از"مسنه " وارد" تنوره" می شد و از آنجا ازطریق روزنه اي کوچک با فشار چرخ پره های سنگ آسياب را حرکت مي داد.

فضاي اصلي آسياب در دل زمين جاي داشته و بخش نمايان آن شامل نورگيرها و ورودي آسياب بوده است. از ديگر قسمت هاي آسياب مي توان سنگ زيرين و رویين را نام برد که سنگ زيرين آن بسيار مقاوم تر بوده است.

آسياب دستي مشابه آسیاب آبی نیز درخانه‌هاي نرجه با دو سنگ مسطح وجود داشت كه روي هم قرار مي‌گرفتند.  دسته‌اي به سنگ رويين متّصل شده بود كه با دست چرخانده مي‌شد و نام اين نوع آسياب دستی، "دستاس" بود كه بدان "اون چي"  مي‌گفتند. 

 درپایان چند" آتا سوزلار/ضرب المثل ترکی" درارتباط با آسیاب را آورده ایم:

1- بو ساق قالی کی من دییرماندا(دئيرماندَه) آغارتممیشم(اين ريش هارا كه تو آسياب سفيد نكرده ام )

2- من ده یئرمان دان گل یم ، سن منه دئی ینگ نوبت یوخدی(من از آسیاب می آیم شما می گویید نوبت نیست)

3-  کلئوانچی ساختار دئدی پالان چی آدام پو.....خ یئ سین.( ساختیار آسیابن درمذمت دروغگویی گفته است آدم دروغگو گ.....بخورد)

4-دیئرماندا هرکیم ائز نوبتئندا (آسیاب به نوبت)

۵- من ده یئرمان دان گل یم ، سن منه دن بئش سئر ده سئر سوروشینگ( من از آسیاب می آیم شما از من پنچ سیر ده سیر می پرسید)

۶-دوشمننگ دیرماننه سو تئکماق (آب به آسیاب دشمن ریختن)

۷- کشی یاشالیش دا گری دیرماننگ آشاغیکی داشه کمینگ اولسین(سعدی می گوید: مرد باید درگشاگش دهر سنگ زیرین آسیاب باشد).

خوراکیهای محلی

آشپزي و خوراک هاي محلی شهرنرجه

 

boxheader
   

مقدمه :

آب و هوای مساعد و خاک مرغوب شهرنرجه  ،آمادگی پرورش انواع مواد خوراکی طبیعی شامل :صیفی جات ـ میوه ها ـ حبوبات و ... غیره را دارد، و فور نعمت و حسن سلیقه کدبانوهایی خان آبادی، باعث طبخ خوراکیهای لذیذ شده است.

خوراکهاي محلی و سنتی خان آباد از مهم ترين عنصرهای دخيل در  ورود  مهمانان  مخصوصا  خان آبادی های  ساکن در  شهر های دیگر  می باشد . امروزه؛ جاذبه های خوراکی توانسته پا از رفع نياز آدمی به انرژی؛ فراتر گذارده و انگيزه ای باشد برای عزيمت به نقطه ای دور جهت برخورداری از تجربه ای لذت بخش جهت مصرف خوراکهاي محلی و سنتی. 


انواع غذاها :  

 مهم ترين خوراک محلی  كه اهالی خان آباد كم و بيش با آن آشنایی دارند عبارتند از:  آبگوشت - کله پاچه - آش رشته - آش دوغ - آش کشک - آش اشکنه( اِوگًرمَه ) - آش جو( جِودو) - حلیم - آش ترخینه (ترخینه شکمه ) - آش لوبیا - کله گنجشکی- کوفته  - شیربرنج - شله زرد - انواع سوپها - پتله پلو - رشته پلو - انواع پلو با خورشت ها -میرزا قاسمی -آب دوغ خیار-گوره ماست - خاگینه -شامی - کوکو و... .   که هر یک از این غذاها به شیوه های متفاوتی تهیه می شوند و طعم آنها همواره بسیاری از خان آبادی ها  را در فصل های مختلف  جذب خود می کند .


انواع چاشنی ها :

چاشنی ها و سالاد هایی که به صورت محلی تهیه می شود و همراه با غذا سلف می شود عبارتند از :

انواع ماست :  ماست - ماست موسیر - ماست چکیده - ماست و خیار - ماست  همراه با انواع سبزیهای خشک شده

 دوغ و انواع لبنیات  - انواع ترشی ها  - انواع شور - انواع سبزی ها


طرز تهیه غذاها

 

 آبگوشت :

مواد لازم جهت ۴ نفر:
*۴۰۰گرم گوشت ماهيچه يا سر دست با استخوان
* ۵۰گرم دمبه 

*۱۵۰گرم لوبیا سفید با نخود و در صورت تمایل گندم پوست کنده 
*۱عدد ليمو عمانى 
*یک عدد پیاز متوسط 
*دو عدد گوجه
*بمقدار كافى نمك و ادویه (ادویه شامل زردچوبه - آویشن - تره خشک شده - زیره - پونه خشک شده)  
* یک عدد سیر                                                                                                                                                                                    * دو عدد سیب زمینی متوسط  
* یک قاشق رب

طرز تهیه:

گوشت  و دمبه را ميشوئيم و همراه  با  نخود لوبيا و پياز و گوجه - سیر - لیمو امانی  و۵ تا ۶ ليوان آب در حرارت ملايم بار ميكنيم بعد از گذشت ۳ تا ۴ ساعت دمبه - پیاز - گوجه - سیر - لیمو امانی را از داخل قابلمه (دوگوله ) بیرون آورده و با گوشت کوب میکوبیم البته هسته های لیمو امانی را جدا کنید و بعد از کوبیدن انها را کمی تف داده و یک قاشق رب - ادویه - نمک را به آن اضافه کرده و مجدد تف ملائمی داده و به آبگوشت اضافه می کنیم . در نهایت سیب زمینی را اضافه میکنیم و منتظر میمانیم تا حدود نیم ساعت در حرارت ملائم جوش بخورد . توجه داشته باشید که هر چه  زمان پخت طولانی تر شود و حرارت شعله کمتر باشد و همچنین ظرف شما از نوع سفالی (دوگوله یا دیزی ) یا مسی باشد  آبگوشت شما خوشمزه تر می شود  ۰ در گذشته  در روستای خان آباد آبگوشت را داخل دوگوله و پای آتش تنور بار می گذاشتند . 

بعد از گذشت زمان و آماده شدن آبگوشت ( اِوگوشت ) سفره را پهن کرده و سبزی - دوغ محلی - ترشی - نان محلی را  در صفره  چیده  و نوش جان کنید .

 


 کله پاچه :

کله پاچه

مواد لازم:

* ۱عدد کله گوسفند

* ۴عدد پاچه گوسفند

* ۱عدد پیاز درشت

*۱ قاشق چای خوری زردچوبه

* نمک به مقدار دلخواه

* فلفل به مقدار دلخواه

*۴ لیوان آب سرد

* در صورت تمایل ۱۰۰ گرم نخود

 

ظروف و وسایل لازم:

 

یک قابلمه تقریبا ٧ یا ٨ لیتری

 

طرز تهیه:

 

طبخ کله پاچه چیزی نیست بجز گذاشتن آن در دیگ و با حرارت بسیار ملایم پختن. هنر این کار تنها در این است که آنرا خوب تمیز کنید و هنگام طبخ آنرا زیاد نجوشانید و در عوض روی حرارت بسیار ملایم آنرا به شکلی دم کنید و استفاده از ادویه کافی که معمولا فقط نمک زردچوبه و فلفل سیاه و فلفل قرمز هندی است از مهمترین ها ست. شما می توانید کله پاچه پاک کرده بخرید یا می توانید  برای تمیز کردن کله پاچه آنرا در آب گرم گذاشته  تا خون آن خوب از بین برود و این کار را چندبار تکرار کنید تا کله خوب تمیز شود سپس پوست آنرا کنده و نصفش کنید (آرواره و کله )و داخل آنرا کاملا تمیز کنید .

برای طبخ، کله و پاچه را با هم در یک قابلمه قرار بدهید و آب به اندازه کافی به آن بیفزاید تا جایی که نیمی از کله زیر آب برود بعد یک پیاز را پوست بکنید و به چهار پنج تیکه تقسیم کنید و داخل قابلمه بیندازید همچنین در صورت تمایل می توانید  ۱۰۰ گرم یا به اندازه نیاز نخود هم پای آن بریزید  زردچوبه هم بزنید و در دیگ را خوب کیپ کنید، حرارت را به صورتی تنظیم کنید که آب زیاد نجوشد و یا حتی نیازی به جوشیدن هم نیست، همین که بتواند درجه آب را به نزدیک صد درجه برساند کفایت می‌کند یا حداکثر و فقط بصورت خیلی ملایم بجوشد.

شما می توانید کله پاچه را شب بار گذاشته و صبح جهت صبحانه نوش جان کنید . 

حتما کله پاچه را قبل از بردن سر سفره تمیز کنید و تنها گوشت های قابل خوردن را در ظرف بریزد و استخوان و ضایعات آنرا قبل از سرو کردن از آن جدا کنید.

حتما همراه کله پاچه لیمو ترش هم استفاده کنید.

 

 


 آش رشته :


 مواد لازم:

* رشته یک بسته، معمولا ٤٠٠ گرم  

* سبزی: تره، جعـفـری، اسفناج، گشنیز ١ کیلو گرم 

 * ٢ عدد پیاز

 * لوبیا، نخود و عدس هر کدام یک لیوان 

  * کشک سائیده به اندازه دلخواه   

* آرد ۱تا ٢ قاشق سوپ خوری   

* نیم قاشق چای خوری زردچوبه  

* نمک به اندازه دلخواه  

* ١.٥ قاشق سوپ خوری نعنا خشک   

* روغن به مقدار کافی 

 * آب به اندازه نیاز

توضیح:  در روستای خان آباد آش رشته را بیشتر جهت پشت پای مسافران  و نذری می پزند. فصل پائیز و زمستان بهترین زمان برای آش و سوپ است. آش رشته غذایی کامل است با انواع سبزیجات و حبوبات و خلاصه هر چه که یک بدن سالم به آن نیاز دارد.


ظروف و وسایل لازم:

* یک قابلمه تقریبا ٧ یا ٨ لیتری 

* یک عدد ماهی تابه

طرز تهیه:

نخود و لوبیا را ﻗﺒﻸ با آب بگذارید برای چهار تا پنج ساعت حداقل خیس بخورد. عدس نیازی به خیس خوردن زیاد ندارد چون زود پخته می‌شود.
یک پیاز را خورد کنید و با مقداری روغن سرخ کنید و لوبیا نخود را در آن بریزید زردچوبه را هم در آن بریزید و با مقداری آب بپزید، مقدار آب را کم کم به آن بیفزاید تا بیش از حد آبکی نشود. سعی کنید  نخود و لوبیا را با هم نپزید  چونکه مدت طبخ این دو ممکن است با هم متفاوت باشد، در نتیجه آنها را جداگانه بپزید تا له نشوند. وقتی هر دو کاملا پخته شد قبل از اینکه له بشود با هم مخلوط می‌کنم و سپس سبزی‌ها را که شسته تمیز و خورد کرده‌ام را به آن بیافزائید و بگذارید بپزند. مدت پختن سبزی‌ها زیاد نیست کافی است سبزی ها له شوند و رنگ سبز خود را به آش منتقل کنند. عدس زمان زیادی برای پختن نیاز ندارد ولی اگر مطمئن نیستید عدس را هم جداگانه بپزید و بعدا با باقی مخلفات مخلوط کنید.
وقتی سبزیها پخت و آش خوشرنگ شد رشته ها را به آش بیفزاید بگذارید بپزد. دقت کنید رشته‌ها زیاد خورد نشوند و سالم باشند. معمولا ١٠ تا ١٢ دقیقه طبخ برای رشته‌ها کافی است. سعی کنید آش را در تمام مدت با حرارت ملایم بپزید کنید.
حالا در یک ظرف کوچک مقدار یک قاشق روغن داغ کنید و آرد را در آن بریزد خوب هم بزنید تا آرد یک دست بشود اگر لازم بود کمی آب به آن بیفزاید، سپس آنرا به آش بیفزاید و خوب مخلوط کنید. دلیل استفاده از آرد این است که آش مثل سوپ شل نشود و حالت آش داشته باشد.
وقتی آش آماده شد مقداری کشک به آن اضافه کنید و آنرا از روی آتش بردارید (مقدار کشک را خود بسته به سلیقه تصمیم بگیرد).
هنگام سرو آش رشته مقدار مورد نیاز را در ظرف بریزید و با کشک، نعنا داغ و پیاز داغ تزئین کنید.
برای تزئین با یک پیاز دیگر پیازداغ درست کنید. سعی کنید پیاز خوب سرخ شود و نسوزد و همزمان برشته شود. برای اینکه پیاز برشته و خشک شود بعد از اینکه طلایی رنگ شد آنرا روی دستمال کاغذی پهن کنید و بگذارید خشک شود، با این کار پیازداغ شما خیلی زیبا خواهد شد.
با مقداری روغن و نعنای خشک نعنا داغ درست کنید، روش درست کردن نعنا داغ به این صورت است که روغن را می‌گذارید خوب گرم شود بعد نعنا خشک را که خوب خورد کرده‌اید داخل آن می‌ریزید و بلافاصله روغن را از روی حرارت بر می‌داریم و مدام نعنا داغ را هم می‌زنید تا نسوزد. دقت کنید نعنا را که داخل روغن ریختید آنرا حتما از روی حرارت بردارید در غیر این صورت خواهد سوخت و تلخ مزه خواهد شد.
حالا برای تزئین اول مقداری کش روی آش بریزید و با قاشق صاف کنید و روی آنرا با نعنا داغ و پیاز داغ تزئین کنید.

نوش جان کنید.

 


 آش ترخینه شکمبه (سیرابی) :

 

مواد لازم :

* ترخینه خشک شده ۲۵۰ گرم  

* یک کیلو شبزی آش و اسفناج  

* یک عدد سیرابی گوسفند 

* نخود و لوبیا ۱۰۰ گرم

  * نمک و زرد چوبه به مقدار لازم  

توضیح : ترخینه ماده آماده شده ایی است که مخلوطی از دوغ - گندم پرک شده (بلغور) - گوجه - برگ چغندر - نمک و برخی سبزیجات که معمولا در فصل تابستان تهیه می شود و به این صورت تهیه می شود که در  مواد فوق را با هم مخلوط کرده و می پزند بعد از پخته شدن ماده ایی به غلظت خمیر تهیه می شود که آن را به صورت تکه هایی کوچک در می آورند و در مجاورت هوا و آفتاب خشک می کنند و نگهداری می کنند . 

طرز تهیه :

ابتدا نخود و لوبيا را جداگانه‌ بپزيد، سپس سیرآبی را که کاملا تمیز شده  داخل آن انداخته تا بپزد  بعد از گذشت ۳ تا ۴ ساعت  که سیرابی پخته شد  ترخینه ها را که قبلا درآب خیس کرده بودی به آن اضافه کرده  سبزي‌ آش‌ را نيز به‌ آن‌ اضافه‌كنيد و بگذارید تا نیم ساعتی با دمای ملائم بجوشد مواظب باشید ته نگیرد . در مرحله‌ بعد پياز داغ‌ را تهيه‌ كرده‌ ومقداري‌ از آن‌ را در آش‌ ريخته‌ و شلعه‌ اجاق‌ رامقداري‌ كم‌ كنيد، تا آب‌ آن‌ كمي‌ تبخير شود وآش‌ جا بيفتد. مقداري‌ از پياز داغ‌ را براي‌ تزيين‌روي‌ آش‌ كنار بگذاريد. پس‌ از آماده‌ شدن‌ آش‌،آن‌ را در ظرف‌ ريخته‌ و با پياز داغ‌ و نعناع‌ داغ ‌تزيين‌ نماييد . سیرآبی را نیز از داخل آش درآورده و با قیچی یا چاقو تکه تکه کنید . 

 

نوش جان 

 


 آش دوغ :

 

آش دوغ

          

 مواد لازم جهت 4 نفر :

 

* نیم کیلو گوشت گوسفند با استخوان

* یک یا دو عدد قلم گوسفند

* ۲ عدد پیاز

* ۵۰ گرم دمبه

* ۱۰۰ گرم نخود

* ۵۰ گرم نان خشک

* ۲ لیوان دوغ محلی

* زرد چوبه و نمک به مقدار کافی

 

ظروف لازم :

یک عدد قابلمه

 

طرز تهیه :

 

ابتدا قابلمه را تا نصفه آب کرده و صبر کنید تا آب  به جوش بیاید سپس نخود  -  گوشت  و قلم  را داخل قابلمه انداخته  و صبر کنید تا  با حرارت ملا ئم به مدت ۳ تا ۴  ساعت بجوشد . توجه داشته باشید در صورتی که نخود ها زودتر از گوشت پخته شدند انها را از قابلمه خارج کنید تا له نشوند و در نهایت مجددا اضافه کنید .

بعد از پخته شدن گوشت و نخود دمبه و پیاز را همرا با هم چرخ کرده و به محتویات قابلمه اضافه کنید و مدت نیم ساعت صبر کنید تا جوش بخورد بعد از این مرحله گوشت را از داخل قابلمه در آورده و نان خشک را که قبلا داخل دوغ  گذاشته اید و کاملا خیس خورده و  و به حالت له شده درامده (لعاب ) همراه با زردچوبه و نمک  به قابلمه اضافه کنید . (سعی کنید نان و دوغ خیس خورده را از یک آبکش رد کنید تا کاملا له شوند) .در این مرحله شعله  را کم کرده و بگذارید تا با حرارت ملایم جا بیافتد .

گوشت پخته شده را که قبلا از  قابلمه بیرون آورده اید تکه تکه کرده و همراه با نخود پخته شده به محتویات قابلمه اضافه کنید .  کمی نعنا داغ آماده کرده و جهت تزئین غذا از آن استفاده کنید . هرچه حرارت طبخ غذا ملائم تر باشد و زمان پخت آن بیشتر طول بکشد آش خوشمزه تر می شود .

نوش جان

آش دوغ در روستای خان آباد به صورت نذری در ایام محرم  طبخ می شود و کلیه اهالی خان آباد از راه های دور و نزدیک  جهت صرف آن دعوت می شوند .

 


 آش کشک :

مواد لازم :

* نیم کیلو کشک خشک

طرز تهیه :

روش تهیه آش کشک بسیار ساده است ولی در عین حال غذایی سالم و مقوی است  برای تهیه آن ابتدا کشک خشک شده را داخل یک ظرف ریخته مقداری آب به آن اضافه کرده و با دو قطعه  چوب مخصوص کشک سایی  شروع به ساییدن کشک ها  کنید بعد از ساییده شدن آنها آن را داخل یک قابلمه خالی کرده و روی حرارت قرار دهید و منتظر بمانید تا یک چند لحظه ایی جوش بخورد در این زمان آش کشک شما آماده است شما می توانید مقداری نعنا داغ یا سیر داغ درست کرده و برای مزه دار شده آن به آن اضافه کنید .

نوش جان


کشک بادمجان

کشک بادمجان

مواد لازم :

بادمجان =6 عدد
پیاز =4 عدد
نعنا داغ =2 قاشق غذا خوری
مغز گردو =نصف لیوان
کشک =یک لیوان

طرز تهیه :

 

ابتدا بادمجانها را پوست کنده و به صورت عمودی برش میدهیم سپس بادمجانها را نیم ساعت در آب و نمک قرار میدهیم .پیازها را به صورت خلالی خرد کرده ودر روغن سرخ
می کنیم تا طلائی شود .
نعنا را در باقیمانده روغن پیاز سرخ میکنیم و کنار می گذاریم.
بادمجانها را سرخ کرده سپس مقداری آب روی آن میریزیم تا 15 دقیقه به آرامی بپزد و نرم شود .سپس آب اضافی آن را گرفته و با گوشتکوب بادمجانها را له میکنیم . بعد پیاز ، نعنا داغ ، گردو ،کشک ،نمک و فلفل را اضافه میکنیم و خوب مخلوط میکنیم. سپس غذا را در ظرفی کشیده و با مقداری پیاز داغ ، کشک و نعناع تزئین می کنیم .


نوش جان


آش جو

آش جو

مواد لازم:
اين مواد براي 8 نفر در نظر گرفته شده شما ميتوانيد به نسبت آن را كم يا زياد كنيد.

جو نيمكوب 300 گرم
گوشت 400 گرم
سبزي آش ( تره – جعفري- شويد- گشنيز- اسفناج) 1 كيلو
لوبيا ( چيتي و سفيد و قرمز مخلوط با هم) يك ليوان
عدس يك ليوان
برنج يك فنجان
پياز سرخ كرده 7 قاشق سوپخوري ( پياز سرخ كرده در آش زياد باشه آش خوشمزه تر ميشه)
يك شيشه كشك
نمك و فلفل و زردچوبه به مقدار دلخواه

طرز تهيه:
حبوبات را قبلا خيس مي كنيم و بعد آنرا با گوشت و پياز سرخ كرده و زردچوبه و نمك و فلفل مي گذاريم بپزد وقتي گوشت نيم پز شد جو و برنج را به آن اضافه مي كنيم و حرارت را ملايم مي كنيم و گاهي آش را هم مي زنيم . سبزي خرد شده را به آش اضافه مي كنيم و مي گذاريم آش خوب جا بيفتد. از روي آتش بر مي داريم و كشك یا دوغ را به آن اضافه می کنیم. مقدار دوغ یا کشک آن بسته به میل شما دارد.

براي تزيين آش از پياز داغ و نعنا داغ ( در صورت تمايل سير داغ) و قيمه مي توانيم استفاده كنيم.

اين آش را مي توانيد بدون گوشت بپزيد و يا فقط از آب گوشت استفاده كنيد. اگر دوست نداريد قطعات گوشت ديده شود قبل از ريختن سبزي گوشت ها را بيرون بياوريد و كاملن بكوبيد و يا ريش ريش كنيد و داخل آش بريزيد.
اگر آش را بدون گوشت درست كرديد در ابتدا دو قاشق غذاخوري روغن داخل آن بريزيد.

نوش جان


شیر جوش

شیر جوش غذایی است که از شیر گوسفند تهیه میشود و معمولا چوپانان تهیه می کنند . شاید اگر چوپان شیر جوش نخورد توانایی همراهی گله را در کوه کمر نداشته باشد .

مواد لازم :

شیر گوسفند

مقداری قره قوروت

تعدادی سنگ کوچک و تمیز

پارچه ایی جهت صاف کردن شیر

روش تهیه :

در هنگام ظهر که چوپان گله را جهت استراحت به محل استراحت آنها که معمولا در نزدیکی آب می باشد انتقال میدهد  و بعد از اینکه گله آبی خورد و شروع به استراحت کرد یا اصطلاحا قاش کرد چوپان نیز به سراغ  گوسفند های ماده ایی که شیر دارند رفته و به مقدار کافی شیر می دوشد و به محل استراحت خود بر میگردد سپس بعد از صاف کردن شیر و حل کردن مقداری قره قوروت در آن و آماده کردن آن تعدادی سنگ را در آتش (ذغال سرخ) گذاشته تا داغ شوند بعد از داغ شدن سنگ ها آنها را یکی یکی و با صبر و حوصله داخل شیر می اندازد و تا حدی ادامه میدهد تا شیر شروع به جوشیدن کند و در نهایت سنگ ها را درآورده و در این حالت شر جوش آماده است و معمولا نون را در آن تلیت کرده و یا با نون می خورند که بسیار خوشمزه و مقوی است و معمولا شهر نشین ها که با شیرجوش آشنایی دارند زمانی که به روستا می آیند به چوپانان سفارش تهیه می دهند . 

 

پوشش و لباس محلی

 

نوع پوشش ولباس شهر نرجه

الف) پوشش زنان:

 

 

به گفته یکی از خانم های مسن ساکن در این شهر،زنان روستا در گذشته ها حدود نیم قرن پیش ازپیراهنهای بلند چیت وشلوار چیت بلند وگشاد برای

پوشش خود استفاده می کرده اند. که اکثر اوقات پارچه این البسه ارزان قیمت بود.همه زنان نوعی پوشش در روی سر داشتند که آن را چارقد می نامیدند و در زیر گردن با سنجاق قفلی آن را محکم می کردند،آنها کفش های لاستیکی بی پیرایه ای به نام گالش استفاده می کردند ودر هنگام روز و انجام فعالیتهای روزانه از نوعی دمپایی روبسته به نام اروسی استفاده می کردند و کاربرد آن به خاطر این بود که  خار و خاشاک کمتری با پاها تماس داشته باشد و پاه ها احساس راحتی بیشتری کند.

 

لباس مردان روستا:

 

 

 یک پیراهن بلند با دو چاک در طرفین ویک شلوار و ،یک کمربند (شال دور کمر) وکفشهای لاستیکی بود که عمدتا جنس آن لباسها از پارچه های ارزان قیمت چیت و کرباس بود این لباس به نام مردابگی شهرت داشت. داشتن کلاه بین مردان مسن تر ده بسیار از نظر اجتماعی اهمیت داشته به طوریکه کسی که کلاه نداشت با نوعی ظن اجتماعی مواجه می شد.

 

پوشش کنونی افراد ده:

در حال حاضر اصالت لباسهای قدیمی ده وجود ندارد ومردان ده در پوشش از لباسهای معمول نظیر کت وشلوار وپیراهن و در زنها پیراهن وبلوز  و دامن وشلوار  و روسری استفاده میشود. هنوز در بین قدیمی ترها با استفاده  از شلوارهای پاچه کشاد ، چارقد، کفشهای لاستیکی،عبا و... وجود دارد اما نسل جدید رنگهای شاد ومدلهای روز را می پوشند.

 

 

بازیهای محلی

بازی های محلی و ورزش در روستا boxheader
   

با زی های محلی

قائم بوشک- اتک متک – اهم ابر –توپ دو –خرسوز - چوچو –کمربند بازی – کلاه پرک – لپر بازی – شاه دزد بازی –پرتا پیک -  چسنک بازی – چرق چرغ – هفت سنگ – کلاغ پر – طناب کشی – قوقو – وسط بازی – لی لی بازی – تیله بازی – سکه بازی – بالا بلندی – لقمه بلند کردن – سیخ بلند کردن – مچ انداختن – کشتی محلی – پرتاپ سنگ- پرش ارتفاع و پرش طولی -  املاش,بملاش – از جمله بازیهایی است که در این منطقه رایج بوده است و بعضی از آنها هنوز اجرا می شود.


قائم بوشک : 

 

اهداف بازي : پرورش اعتماد در كودكان به هنگام تنهايي ، زايل كردن ترس در تاريكي ، تقويت جسماني

تعداد بازيكنان : 5 الي 10 نفر

سن بازيكنان : 6 ساله به بالا

ابزار : ندارد

محوطه بازي : مكاني مانند كوچه باغ . حتي اتاق هاي ساختمان

شروع بازي : بچه هاي دواطلب بازي ، ترجيحاً در تاريكي عصر ، در محوطه كه داراي كمينگاه و درخت و كنج و غيره …. جهت قايم شدن ، باشد دور هم جمع شده و به قيد قرعه ، مانند سنگ انداختن ، يا شير و خط يكي را به عنوان شروع كننده بازي انتخاب مي كنند .

شروع كننده در محلي كه توسط همه ي بازيكنان مشخص مي شو.ند ، روي ديوار يا روي تنه درخت پشت به بچه ها ايستاده و چشمانش را مي بندد و با كف دست چشمان خود را مي گيرد تا جايي را نبيند و بنابر قرار داد مثلاًُ از 1 تا 20 مي شمارد تا ساير بازيكنان در اين فرصت خود را مخفي كنند .

سپس مي گويد : قايم شدين ؟ بيام يا نه ؟ چنانچه جوابي نشنيد به اين مفهوم است كه همه قايم شده اند و شروع به جستجو مي كند و هر كدام را كه پيدا كند بايد دست به همان بازيكن بزند تا او را بسوزاند و اگر نتواند كسي را بسوزاند آن شخص جايش را با شروع كننده بازي عوض مي كند و باز بازي از اول شروع مي شود . لازم به ذكر است موقعي كه بازيكن به جستجوي سايرين مشغول است ، بازيكن ديگر سريعاً خود را به محلي كه روي ديوار علامت زده اند مي رسانند و با كف دست خود محل مورد نظر را لمس مي كنند و با گفتن كلمه « جور » برنده شدن خود را اعلام مي كند .

قديمي ترين نام اين بازي شرماسك است كه قدمت هفتصد ساله دارد . در بعضي مناطق اين بازي توسط بزرگسالان نيز اجرا مي شود .


اتک متک  یا چوگور بازی  (گرو خشو):

چند نفربا هم که به صورت دو گروه می شوند.یک گروه پشت خط  بازی و با چوب و گر به دست  و گروهی  در میدان برای گرفتن گر در هوا  آماده می شوند,  اگر گروه که در میدان است  گر را در هوا بگیرد  نوبت بازی عوض می شود.

اَهُم اَبر(نوعی دیگر از کرو خشو)


توپ دِو :(بیس بال)  :

این بازی توسط دو گروه 4 یا 5 نفری اجرا می شود.دایره ای به قطر 2 متر  کشیده می شد.گروهی در داخل آن ایستاده  و گروهی بیرون از دایره, پخش می شدند.گروه داخل دایره چوب دستی را به دست می گیرند ویک نفر از گروه بیرون دایره توپی را به سمن نفری که داخل دایره است پرتاپ می کنند


خّرّ سِوز :      

در دو نوع سرپا یا خوابیده – در خرسوز سرپا افراد بازی دو گروه می شوند وبا انداختن سنگ که یک روی آن تر شده است تر یا خشک انجام میدهند تا آغازگر بازی مشخص شود .سپس با کشیدن دایره ای میدانی درست می کنند .گروهی در داخل میدان قرار می دهند . گروهی در داخل میدان قرار میگیرند, گروه داخل میدان باید دستهایشان را به گردن یکدسگر انداخته   حلقه ای  را درست کنند , گروه بیرون  از عقب دور خیز کرده به پشت نفرات ایستاده داخل حلقه  پریده و سوار می شوند و یک نفر از افراد داخل خود را به عنوان نگهبان انتخاب می کنند تا زمانی که هرکسی که خسته شده و پایین آمد با پا داخل حلقه  به اومی زند  و نوبت عوض می شود.

در خرسوز خوابیده –بک نفر کنار دیوار ابستاده و دستهابش را به هم چفت می کند یک نفر پیشانبیش را دولا شده بر روی دستهای آن فرد قرار می دهد , نفر بعد  پشت سر نفر اول  روی باسن او خم می شود تا مثل زنجیره نفرات تکیمل شود ,تا زمانی که نفر اول خسته شود و فرار کند و در موقع فرار اگر نگهبان پابش را به او بزند آن فرد سوحته و از بازی خذف میشود و اصطلاح خر خفتیده را به کار می برند.


 کمربند بازی :

در این بازی افراد دو گروه می شوند  و گرئهی در داخل یک دایره هر کدام خافظ یک کمربند و باز شده در روی زمین  هستند که بصورت ابسناده بالای هر کمربند یک نفر  قرار می گیرد. گروه بیرون ازدایره حمله می کنندکه کمربندی را بدزدتد , لا دزدیدن بک کمربند با آن به افراد داخل دایره حمله کرده  تا دیگر کمرینده ها را بدزدند .اگر در طول این بازی کسی از داخل با پا به افراد بیرون بزند بازی از نو آغاز میشود  وجاها عوض می گردد. و اگر نزند با کتک همه کمربندها را پس می گیرند.


کلاه پرک:

این بازی شبیه بازی کمربند بازی است فقط به جای حفاظت از کمربند ,شال یا کلاهی برسر میگذاشتند و از آن حفاظت می کردند.


لِپَر بازی :

چند نفر (در حدود 5 نفر) هر کدام کف کفشی  یا کف گیوه ای را در دست می گیرند,و درجایی که ابتدای بازی است  و با خطی مشخص شده است  می ایستند.چند عدد باطری یا چیزی که گرد باشد را روی خط قرار میدهند و با

کف کفش به آن می زنند هرچند متر که باطری حرکت می کرد  از نقطه شروع با پا به صورت گام به گام می شمرند, هرکس که بیشتر قوه را حرکت داده  بود برنده میشد و هرکس که کمتر قوه را حرکت داده بود میبایست نفر برتر را از آخر  نقطه بازی کول کرده تا نقطه شروع بازی بیاورد و دوباره بازی از نو شروع میشد.


بالا بلندی :

در این بازی که شبیه بازی گرگم به هواست کودکان با دویدن به دنبال یکدیگر سعی میکردند یکدیگر را گرفته و بازی را ببرند اگر فردی که به دنبالش می دویدند سریع بر روی بک بلندی خودش را می رساند به او کاری نداشتند  و دنبال نفر بعدی گروه می کردند.


هفت سنگ بازی :

● اهداف کلی: ایجاد روحیه همکاری، تقویت و مهارت در نشانه گیری و بهبود سرعت

● اهداف جزیی: پرورش روحیه ایثار، ایجاد رقابت سالم و تمرکز حواس

● تعداد بازیکن: 4 الی 16 نفر

● سن بازیکنان: 6 الی 15 ساله

● ابزار لازم: یک عدد توپ تنیس

● محوطه بازی: جایی مانند حیاط مدرسه

شرح بازی: افراد به دو گروه مساوی تقسیم شده و هر کدام یکی از بازیکنان خود را به عنوان سردسته و رهبر برمی گزینند. یک گروه در فاصله ی معینی از محل هفت سنگ، که روی هم چیده شده اند قرار می گیرند تا به نوبت با توپ تنیس سنگها را مورد هدف قرار داده و بزنند.

گروه دوم نیز در پشت هفت سنگ، منتظر نتیجه اند تا هرگاه توپ پرتاب شده توسط گروه اول به هفت سنگ برخورد نکرد، فوراً جایشان را با آن گروه عوض کنند. ولی اگر برخورد کرد و آرایش آنها را برهم زد، توپ را بردارند و با پاسکاری و هدف گیری سعی کنند نفرات گروه اول را با توپ بزنند که اگر اصابت کند، از دور بازی اخراج می شود.

و همچنین نفرات گروه اول در هر فرصتی که به دست آورند به سراغ سنگها می روند تا انها را روی هم بچینند و یک امتیاز بگیرند و مشخص است که برای انجام چنین کاری، یکی از دوستان بایستی خود را به خطر انداخته و یارش را در مقابل ضربات توپ پوشش دهد و چنانچه اگر باز هم مورد ضرب توپ قرار گرفت و از بازی اخراج شد، دیگری کار را به اتمام می رساند ولی اگر دیگر بازیکنی نمانده باشد، بازی تمام و در دور بعدی جای و نقش گروه ها عوض می شود.

در پایان، گروهی که زودتر 7 امتیز را کسب نماید برنده است.

نکات : این بازی در شکل دیگری با شرایط فوق درون یک دایره ی بزرگ اجرا می شود در مرکز همین دایره دایره ایی کوچیکتر که محل چیدن هفت سنگ است رسم شده است همه بازیکنان در خارج از دوایر هستند بعد از برخورد توپ گروه اول و ریختن آنها یکی از افراد گروه دوم تمام اعضای گروه اول را در داخل دایره تعقیب میکند تا آنها را با دست بزند و مانع از چیدن سنگ ها روی هم شود و هر گاه خسته شد نفر بعدی مسئولیت تعقیب را به عهده می گیرد...

نتیجه بازی : این بازی دسته جمعی است پس رشد اجتماعی و طبیعی کودک را فراهم و سرعت انجام و عکس العمل هایش را بالا می برد.ضمنا با مفاهیمی نظیر رهبری - همکاری - شکست - پیروزی آشنا می شود.


کلاغ پر :

يك نفر به انتخاب ديگران اوستا (يا اوسا) مي شود و همه به شكل دايره در كنار هم مي نشينند و انگشتهاي اشاره خود را روي نقطه اي در كنار هم قرار مي دهند. وقتي اوستا مي گويد: «اوستابدوش» انگشت خود را به شكل مستقيم عقب مي كشد و بقيه هم اين كار را انجام ميدهند. اگر اوستا از روي عمد بگويد: «زن اوستاندوش» و كسي انگشت خود را عقب بكشدبازنده حساب مي شود و طبق قرار بازيكنان تنبيه مي شود. اين بازي دقت و سرعت عمل رادر بچه ها بالا مي برد


وسطی : (وسط بازی)

 

● اهداف کلی: ایثار و از خود گذشتگی، دقت در سرعت عمل، هوشیاری و همیاری، تقویت روحیه تعاون

● اهداف جزیی: انعطاف پذیری بدن، ایجاد هماهنگی بین اعضا و اعصاب و دقت در نشانه گیری

● تعداد بازیکن: 8 الی 40 نفر

● سن بازیکنان: 9 الی 15 ساله

● ابزار لازم: یک توپ

● محوطه بازی: 15 × 10 متر

● شرح بازی: بازیکنان یا دانش آموزان به دو گروه مساوی تقسیم می شوند و به قید قرعه یا شیر و خط یکی از گروه ها در وسط محوطه بازی می ماند و گروه دیگر، در دو قسمت، به طرفین عرضی محوطه ی بازی روانه می شوند.

شروع بازی با پرتاب توپ به وسیله یکی از بازیکنان گروه کناری آغاز می شود. گروه کناری سعی بر این دادر که با نشانه رفتن و زدن افراد گروه وسطی باعث سوختن و اخراج آنها بشوند.

و تلاش گروه داخلی هم بر این است که با حرکات سریع از اصابت توپ در امان بمانند و چنانچه اگر یار سوخته داشته باشند با ایثار و گرفتن توپ در فضا، که یک امتیاز محسوب می شود، او را به بازی برگردانند.

حال، شاید به این مرحله از بازی رسیده باشیم که تنها یک نفر از گروه وسطی، در داخل میدان بازی باشد که اگر تا 10 شماره پرتاب نتوانند او را هدف گیری بکنند و بزنند، تمامی یاران سوخته ی گروهش را احیا کرده، و همگی در وسط میدان باقی مانده و بازی را ادامه خواهند داد.

گاهاً با در نظر گرفتن موقعیت وسطی ها، به جای نشانه گیری و زدن حریف وسطی، توپ را برای فریب و شیرینکاری هم که شده به دوستان مقابل پاسکاری می کنند تا آنها حسابشان را برسند.

اما مقررات بازی:

- اگر تمامی بازیکنان وسطی در محدوده ی میدان باشند، هر توپ گرفته شده به عنوان یک امتیاز ذخیره ی ضد اخراجی محسوب می شود و اخراجی و اخراج ها را به تأخیر می اندازد.

2- گرفتن توپ پس از برخورد با زمین موجب سوختن بازیکن است.

● نکات: 1- گونه دیگری از این بازی به وسطی دایره ای موسوم است با این تفاوت که زمین بازی به شکل دایره است که بازیکنان وسطی در داخل آن و گروه کناری در روی محیط آن با فاصله های مساوی قرار می گیرند.

با شروع بازی مربی یا معلم ورزش با ساعت وقت گرفته و بازیکنان کناره نفرات گروه وسطی را نشانه می گیرند تا اینکه همه از زمین بازی اخراج شوند.

در دور بعدی جای دو گروه عوض می شود و باز با شروع بازی مربی یا معلم ورزش با ساعت وقت می گیرد.

برنده گروهی است که در مدت زمان کوتاهی، بازیکنان گروه وسطی را زده و بازی را زودتر تمام کرده باشند.

2- بهتر است ابعاد زمین بازی با سن و سال بازیکنان مناسب داشته باشد (طوری نباشد که توپ پرتاب شده به سوی میدان نرسد و بالعکس)

● نتیجه بازی: در این بازی بازیکن با گرفتن توپ در هوا و احیای یار سوخته روحیه ایثار خود را، و با نشانه گرفتن و پرتاب توپ به سوی حریف وسطی و فرار از مقابل توپ ها، دقت و سرعت انجام عمل ها و عکس العمل ها را تقویت کرده و با پاسکاری است که کودک برای همکاری های زندگی فردا آماده می شود.


 

طناب کشی : 

 

● نام بازی: طناب کشی

● اهداف کلی: رشد اجتماعی کودک، پرورش ماهیچه ها، افزایش نیروی استقامت

● اهداف جزئی: ایجاد زمینه برای تلاش و رقابت سالم

● تعداد بازیکن: 6 الی 8 نفر

● سن بازیکنان: 7 الی 13 ساله

● ابزار لازم: یک رشته طناب به طول 3 متر و یک قطعه گچ

● محوطه بازی: هوای آزاد

● شرح بازی: در این بازی کودکان هم سن و سال، به دو گروه مساوی تقسیم می شوند و به صورت دو گروه ستونی روبروی هم قرار می گیرند (بهتر است نفرات اول قدری قوی تر باشند)

خط وسط به وسیله ی گچ مشخص می شود.

دو گروه از طناب می گیرند و با سوت مربی یا معلم ورزش شروع به کشیدن طناب به طرف خود می کنند.

در این بازی گروهی برنده می باشد که طناب را آنقدر کشیده باشند که نفر اول گروه مقابل، از خط وسط گذشته باشد.

● نکات: 1- این بازی به شکل دیگری که فقط نیم متر طناب لازم است و فقط نفرات اول از آن می گیرند و می کشند و بقیه بازیکنان هر گروه ، پشتا پشت، از کمر یکدیگر می گیرند اجرا می گردد.

2- این بازی فعلاً در اکثر مدارس ایران در ساعات ورزش و زنگ تفریح انجام می پذیرد.

● نتیجه بازی: در این بازی افراد گروه به دنبال کسب موفقیت همکاری و همیاری بیشتری از خود نشان می دهند که در رشد شخصیت کودک مؤثر می باشد. این بازی پایداری و استقامت کودکان را در برابر ناملایمات زندگی آینده افزایش می دهد.


 

قوقو (تاب یازی)  :افراد بازی با استفاه از طناب و بستن آن به درخت به تاب بازی میپرداختند.


چرغ چوروغ (الا کلنگ): افراد با قرار دادن یک تخته چوب بلند بر روی یک چیز تپه مانند اهرمی را درست کرده و با آن الاکلنگ بازی می کردند.


شاه دزد بازی:

به وسیله جعبه کبریتی توسط گروهی 5 الی 10 نفره ,که دور آن جمع می شوند  و مشخص می کردند که هر ضلع کبریت چه اسمی دارد مثل( شاه – دزد- وزیر – جلاد ) , وبا نوبت کبریت را بالا پرتاپ   کرده , آن ضلعی که روی زمین می ایستد  مشخصه فردی بود که آن اسم را داشت مثل شاه یا وزیر ,  و اگر تخت می افتاد رد میشد .با این کار شاه هر کسی بود به تخت می نشست  و دستور می داد تا جلاد , دزد را مجازات کند .

نوع دیگر این بازی با کبریت بود و توسط ذو گروه انجام می گیرد, فقط به جای استفاده از اسامی شاه یا وزیر  از ارقام و اعداد استفاده می شود و برای هر ضلع کبریت یک عدد را نام گذاری می کنند.هر گروه به نوبت کبریت را به بالا پرتاپ می کنند .هر ضلعی که می ایستاد رقمی داشت تا زمانی که جمع ارقام دو گروه مشخص می شد .گروهی که رقم بیشتری داشت  از رقم گروه مقابل کم می کردند  و رقم بدست آمده میشد میزان تعداد ضربه های کمربندی که گروهی که امتیاز بیشتری داشت به روی دست گروه مقابل می زدند.


 

تیله بازی

این بازی با کندن حفره های کوچک به تعداد افراد بازی شروع می شد این حفره های عمقی حدود ۴ سانتی متر داشتند و بچه از فاصله ای مشخص بازی را شروع می کردند البته قبل از شروع بازی تعیین می شد که هر شخص چند تیله بیاورد و یچه ها باید بطور مساوی تیله می اوردند.

و بنوبت تیله های خود را به سمت حفرها می انداختند هر حفره متعلق به یکی از بازیکنان بود به این صورت که کسی که اول می انداخت حفره اولی مال او می شد و هر کس که اخر می انداخت حفره اخری مال او بود و باید تیله خود را به آن می رساند اگر بازی کنی موفق می شد حفره شخصی دیگر را بگیرد  باید از او یک تیله دریافت می کرد و اگر بازیکنی می توانست در حین بازی تیله یکی دیگر را هدف قرار دهد و با تیله آن را بزند نیز یک تیله دریافت می کرد و آن بازیکن از بازی خارج می شد ولی اگر در حین بازی حفره بازکنی گرفته شد ولی آن بازیکن توانست آن بازیکنی را که حفره او را گرفته تیله او را با تیله خود بزند او می توانست نه تنها تیله ای به شخص ندهد بلکه از او یک تیله دیگر دریافت کند و لی شخص که حفره او را گرفته بود باید تیله خود را به حفره برساند. بازی به همین صورت ادامه می یافت تا زمانی که یکی از بازیکنان تمام تیله ها را ببرد


لِی لِی بازی :

● نام بازی: لی لی (گانیه)

● اهداف کلی:  حفظ تعادل، تقویت عضلات پا، ایجاد هماهنگی بین دست و پا و چشم ها، ایجاد روحیه فداکاری

● اهداف جزیی: افزایش ضربان قلب و در نتیجه بهبود جریان خون

● تعداد بازیکن: محدودیتی ندارد

● سن بازیکنان: 8 الی 15 ساله

● ابزار لازم: کفش مناسب ورزشی

● محوطه بازی: یک مربع 6 × 6 متر

● شرح بازی: ابتدا دو بازیکن به عنوان سرگروه تعیین می شوند و سایر بازیکنان را به طور مساوی تقسیم می کنند. بعد به قید قرعه (مانند شیر و خط) گروهی داخل زمین بازی قرار می گیرند و گروه دیگر در بیرون زمین به عنوان مهاجم.

بازی بدین ترتیب آغاز می شود که به پیشنهاد سرگروه مهاجم، یکی از یاران با یک پا وارد زمین بازی می شود و به صورت لی لی به طرف بازیکنان داخل زمین حمله کرده و با دست آنها را لمس می کند که موجب سوختن و خارج شدن آنها از داخل زمین بازی می شود.

البته در این میان فردی که لی لی می رود سعی دارد با سرعت بیشتر و حفظ تعادل، وضیفه اش را انجام دهد و بازیکنان داخل زمین نیز سعی بر این دارند که با فرار کردن، از دسترس حریف مهاجم دور بمانند.

حال چنانچه اگر بازیکن مهاجم خسته شده و پای دیگرش را نیز روی زمین بگذارد خواهد سوخت. و بایستی نفر دیگری بنا به پیشنهاد سرگروه داخل زمین بیاید و رَوَند بازی را حفظ کند. این بازی تا لی لی رفتن آخرین نفر از گروه مهاجم ادامه می یابد چنانچه اگر توانسته باشند تمام بازیکنان داخل زمین را لمس کنند، در دور بعدی جای دو گروه عوض می شود و آنها داخل زمین قرار می گیرند و گرنه در دور بعدی نیز به عنوان گروه مهاجم بازی خواهند کرد.

هر بُرد یک امتیاز دارد و در آخر بازی، هر کدام از گروه ها بتواند امتیازات خود را به حد نصاب براسند برنده بازی اعلام می گردد.

● نکات: محوطه بازی را می توان به شکل دایره نیز خط کشی کرد. در بعضی مناطق بازی فوق با این چاشنی توأم است که بازیکنان داخل مین می توانند پای بالایی بازیکن مهاجم را به سطح زمین برسانند و از بازی برکنار کنند.

● نتیجه بازی: این بازی نه تنها باعث تحرک و نشاط جسمی کودکان می شود، بلکه موجب می گردد، حس نیکی و از خود گذشگی در آنها به اوج برسد، به طوری که ملاحظه می شود هر بازیکن سعی دارد خستگی لی لی را تحمل کند و تعدادی را از گروه مقابل لمس کند تا سایر بچه های گروهش کمتر خسته شوند و شانس بیشتری برای برنده شدن و نهایتاً داخل زمین قرار گرفتن داشته باشند که این موارد باعث افزایش سرعت و بهبود عمل ها و عکس العمل ها خواهد گردید که در مواقع ضروری در رابطه با کمک به دوستان و همکلاسی ها لازم به نظر می رسد.


پُر تا پیک (گل یا پوچ ):

اهداف : تحريك حس كنجكاوي و پرورش دقت و هوشياري

تعداد بازيكنان : محدوديت ندارد .

ابزار لازم : يك دكمه كوچك

محوطه بازي : محدوديت ندارند .

شرح بازي : افراد به دو گروه مساوي تقسيم مي شوند . دو سر گروه شرايط بازي را از قبيل حد نصاب امتياز و تعداد امتيازات ، يك سره گرفتن گل را ، مطرح مي كنند . ( به طور مثال يكسره گل گرفتن 2 امتياز ،حد نصاب هم 21 مي باشد . ) براي شروع يكي از سرگروهها دگمه يا ساچمه اي كوچك كه در بازي ( گل ) ناميده مي شود ، برداشته و به سر گروه ديگر پيشنهاد مي كند كه گل را در مقابل چند امتياز مي خواهي ( گل را مي فروشد ) . بنا بر انتخاب او يكي از گروهها ، در شروع بازي چند امتياز دارد و گروه ديگر گل را دارد و مي تواند با آن امتياز بگيرد . سرگروه صاحب گل ، گل را به يكي از دست ها مي سپارد ، بعد همه مشت گره كردهي خود را در مقابل ديد گروه مقابل قرار مي دهند . نفرات گروه دوم با كنجكاوي و دقت و هوشياري از حركت دست سرگروه و نفرات نگاهها و حالت چهره ها حدس مي زنند و به سرگروه مي گويند سرگروه بنا بر حدس خود و ياران ، دست هاي مشكوك را كنار گذاشته و بقيه را يكي يكي با گفتن واژه( پوچ يا خالي )كنار مي گذارد و به اين ترتيب به گل نزديك تر مي شوند ، چنانچه آن را پيدا كنند با كسب يك امتياز صاحب گل شده و در دور بعدي ، آنها گل را مخفي خواهند كرد و چنانچه نتوانند ، باز گروه مقابل با احتساب يك امتياز گل را ميان دست ها پخش خواهند كرد .

در ابتداي بازي اگر حدس قوي باشد كه به يقين مبدل مي شود ، سرگروه مي تواند با يكسره گرفتن گل 2 امتياز بگيرد ولي اگر نتواند بنا به قراردادي كه دارند 1 يا 2 امتياز از دست مي دهند .

در خاتمه برنده بازي ، گروهي است كه تعداد امتيازاتش زودتر به 21 برسد . نكته : گل بازي آخر ( امتياز 21 ) را شاه گل مي نامند كه هر گروهي كه مي خواهد شاه گل را بگيرد بايد سه مرتبه به دستي احتمال مي دهد گل دارد جمله ي ( شاه گل بازي 21 را بده ) تكرار نمايد كه اگر بتواند درست حدس بزند « يعني شاه گل » را بگيرد ، گروه مقابل از صفر شروع مي كند و بازي ادامه پيدا مي كند .


عمو زنجیرباف:

اهداف بازي : آموزش اصوات ، تقليد ، شناخت صداهاي مختلف حيوانات

تعداد بازيكن حداقل 10 نفر

محوطه بازي : حياط مدرسه ، پشت بام

شرح بازي : ابتدا دو نفر كه تقريباً از لحاظ نيروي جسماني و قد و وزن يكسان و قدري بزرگتر از بقيه باشند انتخاب مي شوند ، يكي را به عنوان سر گروه و ديگري را عمو زنجير باف است . اين دو بازيكن به دو سه رشته و زنجيره كه ساير بازيكنان ، با قلاب كردن دست هاي يكديگر درست كرده اند ، پيوسته و دايره وار كمان را تشكيل مي دهند ، ابتدا سر گروه ، عمو زنجير باف را مورد خطاب قرار داده و سؤال و جوابهاي را به صورت شعر رد و بدل مي كنند .و البته بقيه ي بچه ها سه گروه همراهي مي كنند .

سر گروه بچه ها ( همراه با بچه ها )

عمو عمو زنجير باف … ؟ ب له ….. ؟

زنجير منو بافتي … ؟ بله …… ؟

پشت كوه انداختي … ؟ بله ….. ؟

با با اومده …… ؟ چي چي اورده ؟

نخود و كشمش ؟ بخور بيار ….

با صداي چي ؟؟؟؟ با صداي گربه !!!

تا عمو زنجير باف نام حيواني را بر زبان آورد ، سه گروه همراه با ساير بازيگنان صداي حيوان مورد نظر را در اورده و براه مي افتاد و از زير دستهاي قلاب شده ي عمو زنجير باف و نفر دوم مي گذرند ، به جز همان نفر كه به صورت كت بسته ، پشت به بچه ها قرار مي گيرد . سر گروه دوباره شعر را شروع مي كند و عمو زنجير باف با نام حيواني آن را تمام مي كند و آنها از زير دست به هم داده نفري كه كت بسته ، پشت به بچه ها ايستاده و نفر سوم عبور مي كنند ، در نتيجه نفر سوم نيز دستهايش پيچ خورده و پشت به بچه ها قرار مي گيرد و خلاصه اين بازي را تا جايي انجام مي دهند كه همه بچه ها غير از سر گروه و عمو زنجير باف كت بسته و پشت و رو شوند و به عبارتي زنجير بافته شود .

در اين جا سر گروه و عمو زنجير باف مكالمه مي كنند .

سرگروه :

عمو عمو زنجير باف ……… ؟ بله ………. ؟

زنجير من بافتي …… ؟ بله ……… ؟

مكحكم يا كه شله ؟ بافته شد

بكش *** ؟؟

حال سر گروه از يك طرف و عمو زنجير باف از طرف ديگر ، با كشيدن بچه سعي مي كنند كه زنجير را پاره كنند اما بچه ها با محكم گرفتن يكديگر مقاومت مي كنند … تا اينكه بالاخره زنجير از يك جايي پاره مي شود دوباره بازيكنان از يكديگر جدا شده جريمه مي شوند و بايستي هر كاري از سوي ساير بازيكنان به آنها محول مي شود انجام دهند .


نام بازی:  گرگم به هوا

● اهداف کلی: پرورش روحیه ایثار، تعاون و نوعدوستی و استقامت

● اهداف جزئی: بهبود عمل ها و عکس العمل ها

● تعداد بازیکن: 10 الی 30 نفر

● سن بازیکنان: 7 الی 13 ساله

● ابزار لازم: ندارد

● محوطه بازی: 30 × 20 متر

● شرح بازی: ابتدا بازیکنان در محل بازی جمع می شوند و یکی از آنها به قید قرعه با عنوان گرگ معرفی می شود. او تلاش می کند سایر بازیکنان را که در محوطه بازی پراکنده هستند تعقیب و از پشت با دست لمس کند. البته بچه ها موقعی از دست گرگ در امان هستند که:

1- در جای بلندتری نسبت به گرگ بایستند (گرگم به هوا)

2- و یا دو نفری، دست یکدیگر را گرفته باشند، یعنی هنگامی که یکی از آنها تحت تعقیب گرگ قرار گرفته و در گوشه ای از زمین به خطر افتاده، یکی از دوستانش می تواند با استقبال خطر به سویش برود و به او کمک کند (برادر کمکم کن).

پس چنانچه فردی توسط گرگ لمس و یا از خط محدوده خارج شد بنابر نظر مربی یا معلم ورزش یا برکنار می گردد و یا به جای گرگ انجام وظیفه می نماید و اگر دو بازیکن همواره در کنار هم باشند از سوی مربی اخطار می گیرند.

● نکات: 1- این بازی در بعضی جاها، با تفاوت کمی به اجرا در می آید. بدین صورت که وقتی گرگ، یکی از آنها را لمس کرد و یا زد، آن بازیکن، دستش را روی ناحیه لمس شده می گذارد و در معیت گرگ اصلی به شکار سایرین می پردازد.

در ادامه بازی است که بر تعداد گرگها افزوده می شود و بازی تا آخرین نفر ادامه می یابد و فردی که بتواند از این مهلکه جان سالم بدر ببرد، برنده مسابقه است.

2- برای شیرینی و جذابیت بازی می توان از چاشنی (استوپ و استارت) در مواقع خطر استفاده کرده و با گفتن آن گرگ را مجبور به صبر و انحراف کنند.

● نتیجه بازی: کودکان با انجام این بازی، پی به مفهوم اتحاد و همبستگی برده و یاد می گیرند که چگونه در مقابل مکر و حیله دشمنان و بدخواهان تسلیم نشوند.


نام بازی: گرگ و گله (گرگ و بره)

● اهداف کلی: استقامت و تقویت عضلات و پرورش روحیه نوعدوستی

● اهداف جزیی: بهبود و سرعت عکس العمل ها، چابکی و چالاکی

● تعداد بازیکن: محدودیتی ندارد

● سن بازیکنان: 7 الی 13 ساله

● ابزار لازم: ندارد

● محوطه بازی: حداقل 20 × 20 متر، ترجیحاً فضای باز مدرسه

● شرح بازی: در این بازی، یک بازیکن به عنوان مادر بره ها و سایر بازیکنان به عنوان بره های گله معرفی می شوند و پس از قرعه کشی یکی از آنها به عنوان گرگ انتخاب می گردد.

گرگ، در گوشه ای می ایستد و مادر برای هر کدام از بچه هایش، اسمی را پیشنهاد می کند که در این مورد می تواند از اسامی میوه ها استفاده نماید.

در این حال، شروع بازی از سوی مربی یا معلم ورزش اعلام می شود. گرگ جلو آمده و دستش را به منزله ی زدن درب خانه ای به حرکت در می آورد (تق تق تق).

مادر بره ها: کیه؟ چه می خواهی؟

گرگ: خوردنی!

مادر بره ها: چه خوردنی؟!

گرگ: گلابی...

بدین ترتیب گرگ، نام میوه ای را می گوید و بازیکنی که به همان نام است، پیش آمده، دست گرگ را می زند و فرار می کند و گرگ به دنبال او ...

اگر گرگ بره را بگیرد، آن بره یکی از اسیران گرگ محسوب خواهد شد و در نتیجه در کنار محوطه بازی خواهد ایستاد و گرنه به جای خود برمی گردد.

بازی با ذکر نام تمامی بره ها ادامه می یابد و وقتی به پایان رسید، مادر با بره هایش پشت سر هم ایستاده، لباس همدیگر را می گیرند.

گرگ نیز با بره های اسیر همین کار را انجام می دهند.

مادر به کمک بره هایش سعی در نجات بره های اسیر دارند و بره های اسیر همصدا می خوانند: مادر مرا به گرگ نده!

مادر: نترس بچه نمی دهم (

با تکرار عبارت بالا، مادر با بره های همراهش، به این سوی و آن سوی می روند تا بره های اسیر را یکی بعد از دیگری نجات دهند یعنی از دست گرگ پس بگیرند.

در اینجا گرگ نه تنها مقاومت می کند بلکه در صدد شکار بره های دیگر است.

بازی بدین ترتیب ادامه می یابد تا بره ها به یکی از آنها (گرگ یا مادر بره ها) نصیب شوند ... و بازی خاتمه پیدا می کند.

● نتیجه بازی: در این بازی ضمن تسریع در انجام کارها، همکاری و نوعدوستی، کسب تجارت دفاعی در بین کودکان – درست مانند موقعی که می خواهند دوستان خود را از چنگال گرگ نجات دهند – بیشر می شود و بالاتر از همه اینها، محافظت از حریم خانه و خانواده را یاد می گیرند.


نام بازی: گرگم و بره می برم

● اهداف کلی: سرعت در انجام عمل ها و عکس العمل ها، رشد جسمانی و اجتماعی

● اهداف جزیی: پیروی از حرکت سرگروه، آشنایی با مفاهیم ستون، ترتیب، انضباط

● تعداد بازیکن: 8 الی 15 نفر

● سن بازیکنان: 7 الی 12 ساله

● ابزار لازم: ندارد

● محوطه بازی: مکانی مانند حیاط مدرسه

● شرح بازی: ابتدا بازیکنان، دور هم جمع شده و از میان خود یکی را به عنوان گرگ و یکی را به عنوان گوسفند تعیین می کنند. بقیه به عنوان بره

پشت سر گوسفند، در حالی که دو دستی از کمر یکدیگر گرفته اند، تشکیل یک ستون مرتب را می دهند. گرگ در مقابل گوسفند، به طور روبرو، ایستاده است. بازی با خواندن عبارت زیر، تؤام با انجام حرکات موزون مربوط به عبارت اجرا می شود.

بره ها: ننه من گرسنمه (هماهنگ و همصدا)

گوسفند: صدا نکن، گرگ اومده (با حالت هیس!)

گرگ: گرگم و بره می برم (با دستهای باز)

گوسفند: تا جون دارم نمیذارم (با زدن دست بر سینه)

گرگ: چنگال من تیزتره (با پنجه کردن دست ها)

گوسفند: دنبه ی من لذیذتره (با لرزاندن دستها)

گرگ: بابام میگه دنبه بیار (با اشاره به پشت)

گوسفند: دنبه ندم چی می کنی؟ (با دستهای گره کرده؟)

گرگ: خورد و خمیرت می کنم                   دنبه به جونت می کنم....

جست و خیز کنان جواب می دهد و حمله را شروع می کند، در این حال گوسفند جان خود و بره هایش را در خطر می بیند، دستهایش را به شکل صلیب باز کرده و با حرکت به چپ و راست که عنوان دفاع را دارد، بدون اینکه گرگ را بگیرد از بره هایش محافظت می کند و می گوید: خونه ی خاله کدوم وره؟

و همچنین تمامی بره ها برای حفظ ردیف ستون به تبعیت از او، در حالی که پشتا پشت به این سوی و آن سوی می روند جواب می دهند؛ خونه ی خاله از این وره، از این وره و از اون وره ... از اون وره ... و گرگ همچنان سعی در گرفتن لااقل یکی از بره ها دارد، و مشخص است بره ای که تنبلی کند و از ستون خارج شود، با لمس دست گرگ، به دام می افتد و اسیر می شود و در کنار محوطه بازی را تماشا می کند، دوباره بازی با عبارت: ننه من گرسنمه شروع و تا اسیر شدن یکی از بره ها ادامه می یابد و همین طور بازی تکرار می شود تا تمامی بره ها اسیر شوند و یک دور بازی تمام شود، در دور بعدی جای و نقش گرگ و گوسفند عوض می شود.

● نکات: در بعضی مناطق، اجرای این بازی به اشکال متفاوت صورت می گیرد، مثلاً در مراغه بدین گونه است که گرگ فقط نفر آخر ستون را می تواند با دست لمس کند و بعد جای و نقش او و گرگ و گوسفند عوض می شود و یا در جایی دیگر، بره ای که اسیر شد، دوشادوش گرگ در شکار بره فعالیت می کند و خیلی موارد دیگر که گاهی با توجه به اقلیم های متفاوت، اشعار مختلف نیز سروده شده است.

● نتیجه بازی: این بازی کودکان را در مقابل دشمن مشترک، متحد ساخته و نقش والدین را در حراست و امنیت خانه و خانواده، به کودکان یاد می دهد.


نام بازی : بشین و پاشو

 

● اهداف کلی: تقویت عضلات پا

● اهداف جزئی: تمرکز حواس و بهبود سرعت عمل ها

● تعداد بازیکن: به تعداد افراد داوطلب

● سن بازیکنان: 6 الی 13 ساله

● ابزار لازم: ندارد

● محوطه بازی: 10 × 10 متر

● شرح بازی: بازیکنان در محوطه نزدیک به هم می ایستند.

مربی کلماتی مانند : بشین ، پاشو ، نشین ، پانشو را ادا می کند و آنها موظف به اجراءِ حرکات مربوطه هستند .

تأخیر و اشتباه در اجراء به منزله ی خطاست و بازیکن خاطی خود به خود از بازی خارج می شود . لازم به ذکر است که لفظ « نشین » مفهوم « پاشو یا ایستاده بمان » را و لفظ « پا نشو » مفهوم « بشین یا نشسته بمان » را می رساند.

● نتیجه بازی: هماهنگی و تطبیق رفتاری را با یک گروه اجتماعی ایجاد نموده و کودک با انجام این گونه بازیها همیشه سعی در تقلیل خطاها دارد.


 

نام بازی: دوز

 

● اهداف کلی: یادگیری ترسیم و اعداد، پرورش هوش و اندیشه و قدرت پیش بینی

● اهداف جزئی: تمرکز حواس و انجام مسابقه سالم

● تعداد بازیکن: 2 نفر

● سن بازیکنان: محدودیتی ندارد

 ابزار لازم : ۳ مهره سفید - سه مهره سیاه - یم برگ مقوا و یک قلم  ●

محوطه بازی : یک اتاق

شرح بازی : ابتدا در روی یک برگ مقوایی شکل مربوط به بازی را با قلم (یا روی زمین با گچ ) رسم میکنیم

 

هر دو بازیکن دارای ۳ مهره مشابه با رنگهای مختلف هستند . به قید قرعه یکی از آنها با قرار دادن یکی از مهره ها در نقطه مرکزی مربع (اگر حرفه ایی باشد )که بر تمام نقاط تسلط دارد؛بازی را شروع می کند و نفر دوم مهره خود را در یمی از گوشه ها (اگر حرفه ایی باشد )که از لحاظ موقعیت در رده دوم قرار دارد می گذارد و نفر اول یکی دیگر و از گوشه ها و ...

این بازی به همین منوال ادامه می یابد تا هر سه مهره خود را در محل تلاقی خطوط کاشته باشند و پس از ان هر کدام در نوبت خود با جابجا کردن  کردن مهره ها سعس میکند که هر سه مهره خود را روی یکی از خطوط مستقیم ردیف کند و لذا هر کدام این کار را انجام دهد یک امتیاز گرفته و در نهایت هر کس زودتر به امتیاز مورد نظر برسد برنده شده